← ATA Sözlük

Z

761 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
Z ذ در کلمات عربی وارده به پیروی از منشاء نوشته می‌شود. در زبان آذربایجانی مانند «ز» تلفظ می‌شود. هیچ واژهٔ اصیل ترکی را نباید با حرف «ذ» نوشت.
Zat işi ذات اشلری کارگزینی. پرسنل.
Zat işi ذات ایشی کارگزینی.
Zat süd ذات سود رگ و ریشه. ذات اشاره به نسل مادری دارد.
ذات عالی ذات عالی جنابعالی. حضرت عالی.
ذاتی خراب / ذاتی قیریق ذاتی خراب / ذاتی قیریق بدذات.
Zuğalı ذغالی به رنگ ذغال. اخته. قرمز پررنگ. نوعی رقص آذربایجانی. رقص بسیار قدیمی است. در شکی آفریده شده است. ملودی آن آرام، حزین و لیریک است. این رقص را فقط خانمها خصوصاً خانمهای جوان اجرا می‌کنند. «زغالی» به همراه تصنیف اجرا می‌شود. متأسفانه کسی نه متن شعرها و نه ملودی آن را به خاطر نمی‌آورد. فقط نام رقص در اذهان مانده است.
Zehin ذهن حافظه. استعداد. هوش.
Zehinli ذهنی باهوش.
ذهنی آچیق ذهنی آچیق تیزفهم. روشن‌فکر.
Zehni duru ذهنی دورو سرحال.
ذهنی قارالماق ذهنی قارالماق تیره شدن ذهن.
ذوقونو اوخشاماق ذوقونو اوخشاماق دلپذیر بودن.
Zirvə ذیروه قله. ستیغ. بلندی. اوج.
ذیروه توپلانتیسی ذیروه توپلانتیسی اجلاس بلندرتبه.
Z ز یکی از حروف صامت زبان آذربایجانی که جزء حروف صامت طنین‌دار، پیشین کامی و اصطکاکی است. هیچ واژه اصیل ترکی با این حرف آغاز نمی‌شود. بیشتر واژگان موجود از صدای «س» تغییر یافته‌اند. در ترکی قدیم با حروف «د» و «ی» قابلیت تغییر داشته است.
Zöbrəncən زؤبره‌نجه‌ن بسیار خزنده. تنبل.
Zöbmək زؤبمه‌ک لغزیدن. سرخوردن.
Zödlamaq زؤدلاماق جوشکاری کردن. لحیم کردن. جوش دادن.
Zodyak زؤدیاک Fransızca منطقة البروج.
زؤرلوق زؤرلوق دشواری. سختی. زؤرلوق زؤمبولوق: زور و اجبار. زؤرلوق گوُجوُ: قوۀ قهریه. نیروی اجبار.
Zəvrə زؤره قیف.
Zoruq زؤروُق تنبل.
Zorun زؤروُن ضرورت.
Zuğ زؤغ شاخ بی برگ. ساقة نورس. ساقة زیرزمینی. معمولاً بچه ها برگهای یونجه تازه را کنند و روی شاخه آن نمک پاشند و لای دستمال یا پیرهنشان گذارند و مالند. آب شاخه ها با نمک قاطی شود و بچه ها آن را با لذت می خورند.
Zoğala زؤغالا چانة خمیر.
Zuğlamaq زؤغلاماق جوانه زدن.
زؤغلانماق زؤغلانماق جوانه دار شدن.
Zuğu زؤغوُ جوانه.
Zuğurt زؤغوُرت سبک. بی چیز.
Zoqqa زؤققا بزرگ. برگزیده.
Zoqqu زؤققوُ درد همراه ضربان است مانند درد آبسه و درد عقربک انگشتان و امثال آنها. زؤققولتۇ: زغ زغ دمل. سوزش. درد. تپش جای زخم. زؤققولادماق: درد همراه با ضربان. سوزش داشتن. زغ زغ کردن دمل. زاری کردن. نالیدن.
Zoqqov زؤققووُ مازی. خیلی ترش.
Zökəm زؤکم ← زکام.
Zol زؤل هرچیز باریک و دراز. ترکه باریک و دراز. جای تازیانه. یکراست. مستقیم. همواره.
Zola زؤلا چوب باریک و دراز. ترکه. سرگین. پشکل. نوعی خار خودروی بیابانی به ارتفاع یک ذرع.
زؤلاتا زؤلاتا چوب باریک و دراز. ترکه. زؤلاتای: بزرگ. درشت.
Zulatma زؤلاتما بازی الک دولک خاصی که در سولدوز انجام می شود.
Zolaq زؤلاق خط. قطعه. رگه. پرتو. شعاع. شال کمر. زؤلاق آتماق: بازی جمعی با بادام. پای دیوار یک گودال یا «زؤلاق» به اندازة جا گرفتن یک سیب می کنند. تقریباً در دو متری آن روی زمین یک خط افقی می کشند. یکی از بازیکنان با زؤلاق می ایستد. بازیکنان به نوبت پایشان را آنسوی خط گذاشته و بادامهایشان را بسوی زؤلاق پرتاب می کنند. بادامهایی را که بیرون از...
Zom زؤم گلی که در موقع پاک کردن نهر در کنار آن ریزند. بند آب.
Zumar زؤمار آذوقه. آذوقه زمستانی.
Zomba زؤمبا منگنه.
Zombarmaq زؤمبارماق سربرآوردن.
Zomburd زؤمبورد ورم روی صورت.
Zombuldamaq زؤمبولداماق جهیدن. پریدن.
Zomlaq زؤملاق لایروبی کردن. بند ساختن.
Zomlama زؤملاما لایروبی.
Zomlamaq زؤملاماق لایروبی شدن.
Zumhar زؤمهار توشهٔ زمستانی.
Zomurt زؤمورت کال (میوه).