← ATA Sözlük

T · ت

6,185 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
T ت یکی از حروف صامت که جزء حروف گنگ. پیشین کامی و انفجاری گروه بندی می‌شود. در تلفظ «ت» زبان و دندان مشارکت دارند. در کلمات چند هجایی و نیز ریشه افعال که به «ت» ختم می‌شوند در صورتی که پسوندی به آن‌ها ملحق شود که حرف اول آن حرف صدادار باشد، حرف «ت» به «د» تبدیل می‌شود. مثل: انشیت/ انشیدیر. قوروت/ قورودون. تبدیل «ت» به «د» به مرور زمان بیشتر شده است. واژگان در ترکی قدیم عموماً با «ت» شروع می شدند و ابتدا با «د» یک استثناء بوده است. اکنون در ترکی آذربایجانی برتری با «د» و در ترکی استانبولی با «ت» است. یعنی واژه «دابان» در آذربایجان، به صورت «تابان» در ترکیه ادا می شود.
Tamdırmaq / Tamdıq تآمدیرماق / تآمدیق سوزاندن.
Tamdıq تآمدیق دکترا.
Təsirsiz fe'l تأثیرسیز فعل فعل لازم (دستور زبان).
Tədiyəçi تأدیه چی پرداخت کننده. بازپس دهنده.
تؤاب تؤاب پای چهارپایان. سم اسب. عرقچین. پرده.
Təvaçi تؤاچی Farsca ← تایپچی.
Təvar تؤار Farsca ← تاوار. پارچه در زبان مغولی.
Töb تؤب بالا. سربالا.
تؤبؤزر تؤبؤزر Qız Adı سرخ کلاه. تؤبول: جوان.
Töbət تؤبت Heyvanşünaslıq سگ نر.
Tobçaq تؤبچاق Farsca ← تؤپچاق.
Tubre تؤبره Farsca ← تؤربا.
Töbə تؤبه پشته. تپه. تل.
Tobulqu تؤبولقو درختی صلب و سرخ که از چوب آن ترکه سازند.
Top تؤپ مرکز. قلب اردو. یکی از سلاحهای آتشین جنگی که توسط آن گلوله‌های بزرگ را به مسافت دور پرتاب کنند و آن دارای انواعی است. گوی پلاستیکی که با آن بازیهایی مانند فوتبال، والیبال و ... کنند. توپ بازی. رخ. قلعه در بازی شطرنج. تؤبی چرخ: گرد. مدوّر. کلی. عمده. دستگاهی که به وسیلهٔ آن با اشعهٔ رادیو اکتیو، بیماری را معالجه می‌کنند. یک بسته پارچه که در خانه‌های پارچه بافی پیچیده، نشان به تنگ آمدن. به ستوه آمدن. ذله را با خمیر جو مخلوط کرده و در نمدی پیچیده و و در جایی گرم نگهدارند تا برسد و بخورند. تشر. از این کلمه فعلی تؤبیدن (پرخاش کردن) در زبان فارسی پدید آمده است. به صورت «الطابه» به معنی توپ (بازی) وارد عربی و به صورت توپ به معنای وسیلهٔ بازی، وسیلهٔ جنگی و محکم وارد فارسی شده است.
Top atan qavunu تؤپ آتان قاوونو طالبی. گرمک.
Top atanda تؤپ آتاندا موسم افطار. تا سالهای اخیر در برخی شهرها مانند تبریز در موسم افطار گلولهٔ مشقی توپ به علامت اعلام زمان افطار از پادگان شلیک می شد.
Top arabası تؤپ آراباسی بیضه ها.
Top ağac تؤپ آغاج Bitkişünaslıq گل دنبه. درختی که سرشاخه‌هایش هرس شده و به صورت گرد در آمده است.
Top ağzında تؤپ آغزیندا در دهانهٔ توپ. در معرض خطر جدی.
Top alanı تؤپ آلانی استادیم.
Top altı تؤپ آلتی جای واقع در تیررس توپ. حومهٔ شهر. میدان قلعه.
Top aldı qaçdı تؤپ آلدی قاچدی نوعی بازی با توپ.
Top lələ تؤپ لئله نوعی بازی کودکانه.
Tüpür تؤپؤر توفان.
Tüpürcük تؤپؤرچؤک حباب.
Tüpürcək تؤپؤرچک تف. آب دهان.
تؤپؤرچک قابی تؤپؤرچک قابی تفدان. سلفدان.
تؤپؤرچکسیز سیکمک تؤپؤرچکسیز سیکمک (بدون تف گاییدن) کار بی قاعده کردن.
تؤپؤرچکله مک تؤپؤرچکله مک تف مالی کردن.
تؤپؤرچکلی تؤپؤرچکلی بی سامان. بودار. بی نتیجه.
تؤپؤرچگی یالاماق تؤپؤرچگی یالاماق زیر قول خود زدن.
Tüpürdüyünü yalamaq تؤپؤردۆیۆنۆ یالاماق نقض عهد کردن.
Tüpürmək تؤپؤرمک تف کردن.
Tüpürmə تؤپؤرمه تف کنی.
تؤپؤرۆشمک تؤپؤرۆشمک تف کردن به هم.
Tüpürük تؤپؤرۆک تف. آب دهان.
تؤپؤرۆکله مک تؤپؤرۆکله مک تف کردن.
Topa تؤپا مجتمع. پشته. توده. تل. انبوه. خاک نرم. حلقه.
تؤپا باخماق تؤپا باخماق تماشا کردن فوتبال.
Topa tutmaq تؤپا توتماق بمباران کردن. زیر آتش توپ گرفتن.
Topa tozan تؤپا توزان / تؤپا تومان گرد و خاک.
Topat تؤپات دولت.
Topatar تؤپاتار ظهر. نیمروز.
Toplam oxum تؤپلام اؤخۇم عبارت متمرکز یا کامل.
Toplan تؤپلان مفهوم. مضمون. چاق و چله. تنومند.
Toplanaq تؤپلاناق مجمع. مسجد.
Toplanan تؤپلانان افزوده. هر یک از اعدادی که با هم جمع می‌شوند.
Toplantı تؤپلانتؽ جلسه. تجمع. کنگره. فراخوان.