← ATA Sözlük

Q · ق

2,995 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
Qarqa poxu qonmadan / Qarqa poxun yemədən قارقا پوْخۇ قوْنمادان / قارقا پوْخۇن یئمهدن (هنوز کلاغ بر مدفوع ننشسته / هنوز کلاغ مدفوعش را نخورده) صبح زود. خیلی زود.
Qarqa tozu قارقا تؤزۆ خاکی که آهنگران روی آتش و آهن بپاشند.
Qarqa tabağı قارقا تاباغی Bitkişünaslıq بابا آدم. گیاهی دارای برگهای بزرگ با گلوله ای خارماند بر سر که به لباس انسان و تن حیوان می چسبد.
Qarqa tamırlı قارقا تامیرلی آنکه از دور و نزدیک خویشاوندی دارد.
Qarqa çanağı قارقا چاناغی پوسته معده.
Qarqa daşlamaq قارقا داشلاماق (کلاغ را سنگ زدن) ایجاد مزاحمت کردن برای زنان و دختران.
Qarqa dərəngi قارقا درنگی (انجمن کلاغها) گردهمایی افراد آواره و بیکاره.
قارقا دلن قارقا دلن Bitkişünaslıq بادام پوست نازک.
قارقا دوزو قارقا دوزو نوعی سنگ سفید با بلورهای درخشان که از زیر زمین یافت شود و اگر در غذا بریزند، اسهال شدیدی دست می‌دهد. آهنگران در کوره از آن استفاده کنند. برای سفیدکردن نخ قالی نیز کاربرد دارد. بازی کودکانه. تخم حشرات که روی ساقه درختان باشد.
Qarqa dolanmaz قارقا دولانماز جای صاف، بدون سنگ و درخت.
Qarqa düləyi قارقا دۆلگی Bitkişünaslıq هندوانه ابوجهل.
قارقا دیلی قارقا دیلی زبان زرگری. زبان مخصوص که در برخی روستاها با آن سخن می‌گفتند و افراد دیگر روستاها از آن باخبر نبودند. نمونه این زبانها در قره چیمن و تیکمه داش وجود داشته.
قارقا دیمدیگی قارقا دیمدیگی سنگ چخماق.
قارقا سسلی قارقا سسلی دارای صدای گوشخراش.
Qarqa soğanı قارقا سوغانی Bitkişünaslıq گلایل.
قارقا سویو قارقا سویو آبی که پس از باران در گودی روی سنگها باقی بماند.
Qarqaşan قارقا شان Bitkişünaslıq نوعی قارچ گرد و زیر زمینی.
قارقا صابین قارقا صابین Bitkişünaslıq گیاهی با برگهای بزرگ که کنار آب روید و چون با آب به دست بسایند کف بیرون دهد.
قارقا قاوونو قارقا قاوونو Bitkişünaslıq (خربزه کلاغ) میوه‌ای شبیه به خربزه با بویی بد.
قارقا قوچقاچ قارقا قوچقاچ Heyvanşünaslıq نوعی پرنده بزرگ شبیه به کلاغ که سپیده دم آواز می‌خواند.
قارقا قوزقون قارقا قوزقون زاغ و زغن. زغن. پرنده‌ای است شبیه به کلاغ و کمی کوچک‌تر از آن، جانوران کوچک نظیر موش را شکار می‌کند.
قارقا قونار قارقا قونار مال دنیا. آلاف اولاف.
قارقا قوووان قارقا قوووان Heyvanşünaslıq نوعی پرنده کوچک که همواره دنبال کلاغ رود.
قارقا کیمی قارقا کیمی (مانند کلاغ) ضعیف.
قارقا گؤز قارقا گؤز بی شرم. بی حیاء.
قارقا گؤزۆ قارقا گؤزۆ Bitkişünaslıq پنیرباد. پنیربند. کاکلج. فقیش. عین الغراب. نوعی گل تاگریزی.
Qarqa qeyən قارقا گئین لایه‌ای ضخیم دود. باران آرام بهار.
قارقا گۆللۆ قارقا گۆللۆ Bitkişünaslıq گیاهی با دانه‌های گرد که در مزارع روید.
قارقا یئریندن پوخ قاپمامیش قارقا یئریندن پوخ قاپمامیش اول صبح.
Qarqa yeli قارقا یئلی باد غربی.
قارقا یاپالاق قارقا یاپالاق Heyvanşünaslıq خفاش.
قارقا یاشماغی قارقا یاشماغی Bitkişünaslıq پیچک زمینی.
قارقا ینریش قارقا ینریش کلاغ پر. نوعی راه رفتن و جهیدن شبیه به کلاغ.
Qarqapan قارقاپان بی صاحب.
Qarqat قارقات وزیر اطلاعات و امنیت.
Qarqatalat قارقاتالات جهیزیه.
Qarqatmaq قارقاتماق ← قارغیماق.
Qarqatıq قارقاتیق لعنتی. ملعون.
Qarqaç قارقاج مشاهده گر. ناظر.
Qarqacıq قارقاجیق قسمت آهنی میان دو سنگ آسیاب. آنچه به عنوان زینت لای سطرها و نوشته ها گذارند. تذهیب.
Qarqacıq burqacıq قارقاجیق بورقاجیق نوشته کج و کوله. بد خط. کج و معوج. خرچنگ قورباغه.
Qarqaça قارقاچا جنجالی. غوغاگر.
قارقارا قارقارا قرقره. قرقره نخ. قرقره برای بلند کردن بار یا بالا کشیدن آب از چاه. غرغره. مضمضه. گرداندن آب در دهان و گلو. ترس. واهمه. شربت. هرج و مرج. نام داروی گیاهی. مفتولی که سر آن به دیوار یا درختی بسته شده باشد. بازیچه‌ای که از گردو درست کنند. نام پرنده‌ای است شبیه به کلنگ که زیر گلویش سیاه است و از موی آن کاکل درست کنند. به صورت قرقره وارد فارسی شده است.
Qarqara etmək قارقارا ائتمک لاف زدن. فریب نخوردن.
Qarqarac قارقاراج مارمالاد.
قارقاراق قارقاراق سر و صدای بلند.
Qarqaraya gəlmək قارقارایا گلمک فریب خوردن. دزدیده شدن. بی‌خبر و بدون دلیل از میان رفتن.
قارقارماسی قارقارماسی ← قارلاماج.
قارقاش قارقاش ← قارقاشا.
قارقاش قارقاش چارچوب. اسکلت. بتن آرمه.