← ATA Sözlük

Q · ق

14,615 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
باشی باشی سرپرست خیاطان کارگاه شاهی در دوره صفویه.
Qayibanəçi غایبانه غیابی.
Qibtəkeş غبطه کنش غبطه خورنده.
Qurbətçi غربتچی مهاجر.
Qərbçi غربچی غربگرا.
Qərəzçi غرضچی مغرض.
Qəzəl dili غزل دیلی Bitkişünaslıq آهوزبان. سرخس خوشه‌ای. سرخس انگوری.
Qəzəlçi غزلچی / غزلخان غزل سرا.
Qaşo غشو Farsca ← قاشؤو.
Qulam غلام Farsca ← قولام.
Qələt dartmaq غلط دارتماق غلط کردن. کنتافتکاری کردن.
Qəmxan غم خان مهربان. دلسوز.
Qəmxana غم خانا محنتکده. دل.
Qeyb غیب نابود. خطر. ترس.
Qeybətçi غیبتچی غیبت کننده.
Qeybsiz غیبسیز امن.
Qeybli غیبلی خطرناک. ناامن.
Qeyrətkeş غیرتکش غیور. با غیرت.
Qıha فیها کالک. خربزه نارس.
Q ق یکی از حروف صامت پرکاربرد زبان ترکی آذربایجانی است که جزء حروف صامت طنین دار، پسین کامی و انفجاری گروهبندی می‌شود. این حرف هرگز در آخر کلمات تک هجایی نمی‌آید. اگر «ق» در آخر کلمه و قبل از حروف صامت گنگ قرار بگیرد، گنگ تلفظ می‌شود. اگر بعد از کلماتی که با حرف «ق» خاتمه می‌یابد، پسوند یا کلماتی بیاید که با حروف صامت طنین دار و یا با حروف صدادار شروع شود، «ق» مثل «غ» تلفظ می‌شود و اگر پسوند و یا کلماتی بیابد که حرف اول آنها صامت گنگ باشد، «ق» مثل «خ» تلفظ می‌شود. در ترکی آذربایجانی به صورت اصیل و خشن و در ترکی استانبولی به صورت «ک» ادا می‌شود. روند تغییر آن چنین بوده است: ق ← گ ← ک ← خ
قؤبا باراق قؤبا باراق زره. جوشن.
قؤدؤق آباغی قؤدؤق آباغی مانعی از چوب برای بستن جلوی آب بسیار خروشان.
قؤدؤقچا قؤدؤقچا کره خر کوچک.
قؤدؤقلانما قؤدؤقلانما بی ادبی. لودگی.
قؤدؤقلانماق قؤدؤقلانماق بی ادبی کردن. بی ادبانه رفتار کردن. خود را لوس و ننر کردن.
Qodu qodu قؤدو قؤدو مراسم آذربایجانی که در فصل بهار پس از بارندگی طولانی، «قودو» را با پارچه سرخ رنگ آرایش می دهند و می گردانند و برای طلوع آفتاب ستایش می کنند. در هنگام خشک‌سالی «قودو» را با علف سبز و شاخه‌های تر می آورند و در حالیکه آواز می خوانند خدای آفتاب یا باران و روح است.
Qöduş قؤدوش سماق. آدم سر گنده.
Qoduq قؤدوق کره خر. بی ادب. پیروزمند. کوتاه قد. فربه.
قؤدوقلاماق قؤدوقلاماق کره زایدن خر. اصطلاحی تحقیر آمیز برای بچه دار شدن کسی.
Qodul قؤدول Bitkişünaslıq خار درون جنگل. خار جنگلی.
Qor açan قؤر آچان مشرق.
Qora قؤرا انگور نارس. دانّه انگور که هنوز نرسیده و شیرین نشده. به صورت غوره وارد فارسی شده. محل. اقامتگاه. راه باریکی که در برف ایجاد شود. مرتعی که گل و گیاه فراوان و تازه داشته باشد. قؤر. پیرامون. خانه. آخور. حمایت.
Qorab قؤراب قوطی چوبی یا مقوایی. جدول. برآمدگی وسط جاده.
Qorama قؤراما نیروهای محافظ.
Qorama قؤراما وسعت. کنسرو.
Qoramaz قؤراماز هیزم.
Qoramaq قؤراماق نابود شدن. کوچک شدن. کم شدن.
Qoran قؤران سلاح. محافظ. احسان. ولخرج.
Qorava قؤراوا بیش از حد شور. پورهٔ میوه. مارملاد. مربای به.
Qoravac قؤراواج وسیلهٔ دفاعی.
Qoravlı قؤراولی کفش رسمی.
Qorba قؤربا فلز. بز سیاه.
Qorbacıq قؤرباجیق آماس زبان و لب.
Qorbaz قؤرباز آهنی در وسط سنگ رویی آسیاب.
قؤفتا قؤفتا نوعی رقص آذربایجانی. رقصی است با سرعت کم برای خانم‌ها. در باکو آفریده شده است. به همراه تصنیف اجرا می‌شود. در اصل توسط خانم‌های مسن اجرا می‌شود.
قؤقاچاق قؤقاچاق Heyvanşünaslıq نوعی دارکوب.
قؤل آتان قؤل آتان Oğlan Adı پیش رونده. متکامل.
قؤل آتماق قؤل آتماق پرشاخه‌ شدن.
قؤل آستی قؤل آستی مستعمره. زیردست.
قؤل آغاجی قؤل آغاجی چوب‌دستی. تعلیمی.