← ATA Sözlük

R · ر

85 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
R ر یکی از حروف صامت زبان آذربایجانی است که جز حروف صامت طنین دار، پیشین کامی و شبه صامت گروهبندی می‌شود. هیچ واژه ترکی با این حرف آغاز نمی‌شود. واژگان دخیل نیز معمولاً با افزوده‌ای در آغاز واژه بیان می‌شود. رضا ← ایرضا. یا صدای «ر» در آغاز آنها به «ی» تغییر می‌یابد که بیشتر در شهرهای مراغه، بناب، عجبشیر، توفارقان و ... رایج است. رحیم ← یحیم. رحیم ← یخیم.
Rahatsız راحاتســـیز ناراحت.
راحاتسیزلیق راحاتسیزلیق ناراحتی. راحاتلیق: راحتی. رفاه. راحاتی: فیف (گویش مگری).
Radə راده حدود. تقریبا.
Razyana رازیانه Bitkişünaslıq گیاه یا تخم رازیانه. بوْوُ اوْتو نیز گویند.
Rast راست یکی از مقامهای موسیقی. راستا: راسته، ردیف مغازه‌های یک خیابان. گوشت فیله. راسته (گوسفند و یا گاو).
راست حسینی راست حسینی رک و راست. صاف و پوست کنده. بی‌شیله پیله.
راست گتیرمک راست گتیرمک موفق شدن. شانس آوردن. روبراه کردن.
راست گلمک راست گلمک پیش آمدن. اتفاق افتادن. برخوردن. تصادف کردن. مصادف شدن. راست آمدن کار. مطابق دلخواه شدن. هماهنگی داشتن. تحقق یافتن. به وقوع پیوستن. به هدف خوردن. اصابت کردن.
راست گلن راست گلن تصادفی. پیشامد. هرچه اتفاق بیفتد. هرکس و هرچه پیش آید. سازگار.
راست گله راست گله اتفاقی. تصادفی.
راست گله سی راست گله سی هماهنگی. تطابق.
راستالاماق راستالاماق نشانه گیری کردن.
راستلاتماق راستلاتماق تحقق بخشیدن.
راستلاشماق راستلاشماق مواجه شدن. روبرو شدن. اتفاقی به هم رسیدن. مصادف شدن. مطابق شدن.
راستلانتی راستلانتی شانس. اقبال.
راستلانماق راستلانماق به حقیقت پیوستن. مواجه شدن. مصادف شدن. جور درآمدن.
راسته بازار راسته بازار محل مغازه‌ها که در ردیف هم قرار گرفته‌اند.
راستینا گلمک راستینا گلمک پیش آمدن. برخوردن. مواجه شدن.
Rasqu راسقو روده نازک.
رامانا رامانا محل رویدن گلهای زرد.
Ramik رامبک Oğlan Adı تیزبین
Ramdar رامدار Oğlan Adı فالگیر.
Ramramay رامرامای آبشار.
رامز / رامبز رامز / رامبز Oğlan Adı راز گو.
Ramil رامیل Oğlan Adı فالگیر.
Rana رانا شیار خیش در زمین.
Rahlamaq راهلاماق راه انداختن. روبراه کردن. سروسامان دادن. آسوده کردن. آرام کردن.
Rahlanmaq راهلانماق روبراه شدن.
Ravand راوند Bitkişünaslıq راوند. ریوند. ریواس. بیخ ریواس. پیچ چکری.
Rəçinə otu رجنه اوْتۇ Bitkişünaslıq علف مورچه. غراره. ایواندا.
Rəcə رَجه نقشه. اندازه. مساحت. طناب کشی.
رجه له مک رجه له مک نقشه کشیدن.
رحمتلی / رحمتلیک رحمتلی / رحمتلیک مرحوم.
رحمتلیگین بالاسی رحمتلیگین بالاسی پدر آمرزیده.
Rəzbə رزبه شیار پیچ. رزبه لنمک: شیاردار شدن. رزبه له مک: شیار کردن.
Rəzənə رزنه ← رازیانه.
Rəzə رزه رزه. حلقه در. کلون. چفت. رزه له مک: با چفت بستن.
رزه ده چیچگی رزه ده چیچگی Bitkişünaslıq اسپرک.
Rezin رژین Fransızca رزین. لاستیک.
Rüstəmbaz رستم باز شعبده باز. آکروبات باز.
Resə رَسَـه ← ریسه.
رَسَـه لَه مَک رَسَـه لَه مَک ریسه کردن. رشته کردن. به نخ کشیدن.
Rəşbər رشتبر / رشبر باغبان. رنجبر. کارگری که با بیل کار کند.
رشدیه مدرسه سی رشدیه مدرسه سی دبیرستان(تاتاری).
Rəşmə رشمه رشته. طناب. پوزبند اسب.
Rəf رف طاقچه که در قدیم از توی دیوار در می‌آورند. قفسه.
Rəfə رفه رف کوچک، طاقچه.
Rəqeyib رقئییب نخستین پنج‌شنبه رجب که مردم سر مزار مردگان روند.
Rektor رکتور Latınca رئیس دانشگاه.