← ATA Sözlük

Q

2,688 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
Qabçaq قابچاق بوریا. آبخوری.
Qabçurta / Qabçurma / Qabçurma قابچورته / قابچورما / قابچورمه ← قابجیرما.
Qabçuq قابچوق نوعی کیسه که از گردن آویزند. خورجینی که از پوست دوزند.
Qabci قابچی Farsca ← قابیچی.
Qabçı قابچی ظرف شو. کلک باز.
Qabxana قابخانا آشپزخانه.
Qabda قابدا پاروی بزرگ خرمن. «سپییرگه» نیز گویند. ماسک. نقاب.
Qabdaş قابداش علوفه حیوان.
Qabdal قابدال دامنه عقب زین. نوعی بیماری که در خصیه اسب رخ دهد.
Qabdıra قابدیرا جای فشنگ. فانوسقه. قلاب.
Qabdırqa قابدیرقا سوزن دان. صندوقچه. کیسه‌ای که نامه را در آن نهند. بصورت «قابتورقای»، «فبتورقای» و «قبرقه» وارد زبان فارسی شده است.
Qabdırma قابدیرما کیسه باروت. قلاب. افسار. جایگزینی. بسته بندی.
Qabdırmaq قابدیرماق بسته بندی کردن.
Qabra قابرا برآمدگی. پوسته. پوسته نازک روی زخم. تاول. به صورت «کبره» وارد فارسی شده است.
Qabrat قابرات مبالغه.
Qabramaq قابراماق برجسته شدن. برآمدن. به صورت «کبره بستن» ترجمه و وارد فارسی شده است.
Qabran قابران گونی بزرگ. پیاله. برآمده. ظرف چوبی. مار کور. تنبل. پیر. برگهای بیرونی خیزران. تاول.
Qabranmaq قابرانماق تاول زدن.
Qabrılmaq قابریلماق فرو رفتن.
Qabzımal قابزیمال سبزی یا میوه فروش. مرد خشن.
Qabsıl قابسیل رسم. آیین. سازه.
Qabşaq قابشاق بشکه.
Qabqa قابقا تراشه. براده.
Qabqab قابقاب نعلین. به صورت
قابقارلیماق قابقارلیماق بسته بندی شدن.
Qabqarmaq قابقارماق چیزی را در میان قاب گذاشتن. بسته بندی کردن.
Qabqarıq قابقارؽق بسته بندی شده.
Qabla قابلا جایگیری. گنجایش.
Qabla قابلا هاونگ کوچک عطاران. انجیر کال.
Qablat قابلات قابلیت. گنجایش.
قابلاتدیرماق قابلاتدیرماق به وسیلهٔ دیگری جا دادن. چپاندن. بسته بندی گردانیدن.
Qablatma قابلاتما بسته بندی.
Qablatmaq قابلاتماق چپاندن.
قابلاج قابلاج شکل. فرم. فاعل در لواط یا زنا.
Qablaçı قابلاچؽ اسپیکر. بلندگو.
قابلاش قابلاش مفعول در لواط یا زنا.
Qablaşdırma قابلاشدؽرما بسته بندی.
Qablaşdırmaq قابلاشدؽرماق جا دادن. گنجاندن. جا انداختن. چپاندن. تپاندن. بسته بندی کردن.
Qablaşma قابلاشما گنجایش.
Qablaşmaq قابلاشماق گنجیدن.
Qablaq قابلاق ضامن. سربرهنه. نقش (پارچه). بی اساس. توخالی. فس (کلاه قرمز رنگ استوانه).
Qablama قابلاما جایگیری. ادخال. ملاقه. پیوند. نوعی ظرف بزرگ از مس و غیره با در و درپوش که چیزی در آن پزند و یا در آن خوراک ریزند. روکش کردن فلزی به فلز دیگر. آبکاری. در بازی شیر یا خط برای تعیین برنده، پول را در حالی که به دور خود می‌چرخد، به هوا اندازند. اگر پول بدون چرخیدن به دور خود (فر خوردن) به هوا رود و به زمین آید، باید عمل تجدید شود. در این صورت «قابلمه» است و بازنده می‌تواند از دادن پول خودداری کند. به صورت قابلمه به معنی ظرف وارد فارسی شده.
Qablama baş قابلاما باش متعصب.
Qablama qazan قابلاما قازان دیگ بزرگ دربردار.
Qablamaq قابلاماق جا کردن. گنجاندن. جا دادن. چپاندن. تیاندن. انباشتن. قالب کردن. به کسی انداختن. لفافه کردن.
Qablamalı قابلامالؽ امرود. فاحشه. گایدنی.
Qablanmaq قابلانماق جاداده شدن. صاحب ظرف شدن. به شدت زمین خوردن. روی صورت زمین خوردن.
Qablay قابلای احاطه کننده. نام حکمران مغول.
Qablayım قابلاییم گنجایش. ظرفیت.
Qabləme قابلمه Farsca ← قابلاما.