جایگیری. ادخال. ملاقه. پیوند. نوعی ظرف بزرگ از مس و غیره با در و درپوش که چیزی در آن پزند و یا در آن خوراک ریزند. روکش کردن فلزی به فلز دیگر. آبکاری. در بازی شیر یا خط برای تعیین برنده، پول را در حالی که به دور خود میچرخد، به هوا اندازند. اگر پول بدون چرخیدن به دور خود (فر خوردن) به هوا رود و به زمین آید، باید عمل تجدید شود. در این صورت «قابلمه» است و بازنده میتواند از دادن پول خودداری کند. به صورت قابلمه به معنی ظرف وارد فارسی شده.