← ATA Sözlük

Q

9,191 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
قؤدؤقلانماق قؤدؤقلانماق بی ادبی کردن. بی ادبانه رفتار کردن. خود را لوس و ننر کردن.
Qodu qodu قؤدو قؤدو مراسم آذربایجانی که در فصل بهار پس از بارندگی طولانی، «قودو» را با پارچه سرخ رنگ آرایش می دهند و می گردانند و برای طلوع آفتاب ستایش می کنند. در هنگام خشک‌سالی «قودو» را با علف سبز و شاخه‌های تر می آورند و در حالیکه آواز می خوانند خدای آفتاب یا باران و روح است.
Qöduş قؤدوش سماق. آدم سر گنده.
Qoduq قؤدوق کره خر. بی ادب. پیروزمند. کوتاه قد. فربه.
قؤدوقلاماق قؤدوقلاماق کره زایدن خر. اصطلاحی تحقیر آمیز برای بچه دار شدن کسی.
Qodul قؤدول Bitkişünaslıq خار درون جنگل. خار جنگلی.
Qor açan قؤر آچان مشرق.
Qora قؤرا انگور نارس. دانّه انگور که هنوز نرسیده و شیرین نشده. به صورت غوره وارد فارسی شده. محل. اقامتگاه. راه باریکی که در برف ایجاد شود. مرتعی که گل و گیاه فراوان و تازه داشته باشد. قؤر. پیرامون. خانه. آخور. حمایت.
Qorab قؤراب قوطی چوبی یا مقوایی. جدول. برآمدگی وسط جاده.
Qorama قؤراما نیروهای محافظ.
Qorama قؤراما وسعت. کنسرو.
Qoramaz قؤراماز هیزم.
Qoramaq قؤراماق نابود شدن. کوچک شدن. کم شدن.
Qoran قؤران سلاح. محافظ. احسان. ولخرج.
Qorava قؤراوا بیش از حد شور. پورهٔ میوه. مارملاد. مربای به.
Qoravac قؤراواج وسیلهٔ دفاعی.
Qoravlı قؤراولی کفش رسمی.
Qorba قؤربا فلز. بز سیاه.
Qorbacıq قؤرباجیق آماس زبان و لب.
Qorbaz قؤرباز آهنی در وسط سنگ رویی آسیاب.
قؤفتا قؤفتا نوعی رقص آذربایجانی. رقصی است با سرعت کم برای خانم‌ها. در باکو آفریده شده است. به همراه تصنیف اجرا می‌شود. در اصل توسط خانم‌های مسن اجرا می‌شود.
قؤقاچاق قؤقاچاق Heyvanşünaslıq نوعی دارکوب.
قؤل آتان قؤل آتان Oğlan Adı پیش رونده. متکامل.
قؤل آتماق قؤل آتماق پرشاخه‌ شدن.
قؤل آستی قؤل آستی مستعمره. زیردست.
قؤل آغاجی قؤل آغاجی چوب‌دستی. تعلیمی.
قؤل آغچاسی قؤل آغچاسی سکه هایی که زنان برای زینت از بازوانشان می‌آویزند.
قؤل آیاق قؤل آیاق همکار. مددکار.
Qol üzmək قؤل اؤزمک منصرف شدن.
Qol ordu قؤل اوردو بخشی از سپاه مانند نیروی هوایی.
قؤلا آلماق قؤلا آلماق دستگیر کردن.
قؤلا بنیز قؤلا بنیز صورت رنگ پریده.
قؤلا چیخماق قؤلا چیخماق به مأموریت رفتن.
Qola girmək قؤلا گیرمک / قؤلا گلمک به گروه پیوستن.
قؤلابان قؤلابان سازه کمکی در کنار خانه.
قؤلابور قؤلابور فرمانده. امیر. ناصح. عنوانی در میان بلغارها و آوارها.
قؤلاج آتما قؤلاج آتما شنای قورباغه.
قؤلاج آغاجی قؤلاج آغاجی ← ائششک آغاجی.
قؤلاج آندی قؤلاج آندی پرتاب دیسک.
قؤلاج قؤلاج قؤلاج قؤلاج دراز دراز.
قؤلاچقا قؤلاچقا مجموعه ستارگان. برج ثریا.
Qolba قؤلبا قلبه. چوبی که خیش را
قؤن کوچ قؤن کوچ عشایر.
قؤنقؤماق قؤنقؤماق چمباتمه زدن و نشستن.
Qonquq قؤنقوق دماغ دراز.
قؤنقول قؤنقول کاکل پردار روی سر مرغ.
Qunqula قؤنقولا ابریق. آفتابه. گردن شکسته آفتابه.
قؤنقولو قؤنقولو کوزهٔ کوچک آب.
Qonquluq قؤنقولوق Heyvanşünaslıq چغد.
قؤنقون قؤنقون زمینی که چند سال پشت سرهم کاشته شود. دوست صمیمی. سنجافک(حشره).