← ATA Sözlük

P

509 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
Pişki پیشکی غذای پختنی.
Pişkil پیشکیل جوزقند.
Pişkin پیشکین پخته. رسیده. مجرّب.
Pişəyən پیشگن زودپز.
Pişgən xişt پیشگن خشت آجر.
Pişgə پیشگه پشم شانه خورده و گلوله شده.
Pişgi پیشگی ظرف مخصوص بهم زدن قمیز.
Pişgik پیشگیک ماهر. کارکشته.
Pişgilcək پیشگیلجک نیمه پخته.
Pişləc پیشلج ماشه.
Pişlic پیشلیج ← پیشیرگج.
Pişlik پیشلیک پُخت.
Pişməz پیشمز نیم‌پخته. ابله.
Pişmək پیشمک پختن. طبخ شدن. رسیدن. پخته شدن. عرق سوز شدن (زیربغل). سوخته شدن (ران بچه). مهارت یافتن. تجربه اندوختن.
Pişmə پیشمه پخت. نانهای کوچکی که در روغن بپزند. روسری. بز یا گوسفند اخته شده. خوراک. پیشمه جه: زخمی که بر اثر گرما میان انگشتان یا روی پوست بروز کند.
پیشمه قوربان پیشمه قوربان نوعی مراسم قربانی در منطقهُ چخور ایوان. قوچی را با نیت خاص قربانی کرده و گوشت آن را تنها از مفاصل جدا می‌کنند. پس از پختن کامل، گوشت را از استخوان جدا کرده و لای نان لواش پخش می‌کنند. در آب گوشت نیز بلغور ریخته و پس از پختن تقسیم می‌کنند. در طول مراسم دعا می‌خوانند. سپس استخوانها را در پوست همان قوچ پیچیده و دفن می‌کنند.
Pişmiş پیشمیش پخته. طبخ شده. رسیده. پخته شده. سفت شده (آجر و سفال). سرد و گرم روزگار چشیده. با تجربه. آدم پخته. غذای پخته. خوراک. پیشمیش آشا آغی قاتماق/ پیشمیش آشا بوزلو سو قاتماق: کارشکنی کردن. پیشمیش پیتزا: پیتزا تنوری. پیشمیش دؤشموش: دنیا‌دیده. مجرب.
Pişəyən پیشه گن پختنی.
Pişi پیشی لالنگ. نوعی شیرینی خانگی. آرد را با زردهُ تخم مرغ و کره خمیر کنند. مثل خمیرلواش باز کنند. به قطعات بریده و به شکل مخصوص می‌پیچند در روغن سرخ می‌کنند و قند کوبیده رویش می‌پاشند.
Pişib پیشیب Bitkişünaslıq میوهُ وحشی.
Pişibdi پیشیبدی نوعی بازی جمعی در خوی. این بازی را معمولاً جوانان انجام می‌دهند. دو نفر دست در دست هم می‌گیرند. دیگر بازیکنان فریاد می‌زنند: «پیشیبدی» (پخته است) این به منزلهُ آغاز بازی است. آنان سعی می‌کنند این دو بازیکن را بزنند و اینها نیز سعی می‌کنند بدون اینکه دست هم را رها کنند، آنها را دنبال کرده و بزنند. اگر آنها موفق شوند یکی را بزنند، آن فرد باید دوستی برای خود یافته و در مرحلهُ بعد، آنها دستان هم را بگیرند.
Pişir düşür پیشیر دؤشور پخت و پز.
Pişirtdirmək پیشیرتدیرمک به وسیلهُ دیگری پختن. پزاندن.
Pişirgəc پیشیرگج ساج نان پزی. برگرداننده نان.
پیشیرگن پیشیرگن زخم آبدار همراه با سرخی.
پیشیرمک پیشیرمک پختن. طبخ کردن. پخت و پز کردن. کسی را نرم کردن. دم کسی را دیدن. آماده و راضی کردن کسی. پا به سن گذاشتن. ذوب کردن مادهُ مخدّر. پیشیرمن: آشپز. طباخ.
پیشیرمه پیشیرمه پخت و پز. طبخ. آماده سازی.
Pişirici پیشیریجی پزنده. آشپز.
Pişirik پیشیریک کاهگل پشت بام. نوعی بازی. آشپزی.
Pişirilmək پیشیریلمک پخته شدن.
پیشیریلمیش پیشیریلمیش پخته. پخته شده.
Pişirim پیشیریم پخت و پز. مقدار غذایی که در یک وعده پخته شود.
Pişiş پیشیش پخت. طرز پخت.
Pişişmək پیشیشمک باهم پختن.
Pişik پیشیک Divan Lüğat Türk گربه. پخته. به صورت پُشک و پوشک به معنای گربه وارد زبان فارسی شده است.
پیشیک آچان پیشیک آچان درزگیر کابینت یا پنجره.
پیشیک آسقیرماق پیشیک آسقیرماق (عطسه کردن گربه) ثقی به توقی خوردن.
پیشیک آش پیشیک آش طعام
پیشیک اوْتۆ پیشیک اوْتۆ Bitkişünaslıq سنبل الطیب. سنبل کوهی. ← آغ بیخ.
پیشیک اوْیناتماق پیشیک اوْیناتماق گربه رقصاندن. باسناق: فریب دادن و گولزدن.
پیشیک باشی پیشیک باشی Bitkişünaslıq گزنهُ قرمز. انجرهُ کتانی.
پیشیک بالا پیشیک بالا بچه گربه.
پیشیک بزه مک پیشیک بزه مک گربه آراستن.
پیشیک پنجه‌سی پیشیک پنجه‌سی Bitkişünaslıq گیاه پنجه گربه.
پیشیک پیشیک پیشیک پیشیک Bitkişünaslıq گل شیرپنیر.
پیشیک جیرناغی پیشیک جیرناغی Bitkişünaslıq گل نرگس.
پیشیک دیرناق پیشیک دیرناق Bitkişünaslıq نوعی علف خاردار.
پیشیک سوپۆرگه سی پیشیک سوپۆرگه سی جاروی ریز.
پیشیک سوْدوْگوْ پیشیک سوْدوْگوْ (شاش گربه). چای بی رنگ. چای که مانده و سرد شده.
پیشیک فیرتیغی پیشیک فیرتیغی Bitkişünaslıq (آب دماغ گربه).