← ATA Sözlük

P

822 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
Palazımaq پالازیماق به مانعی برخوردن و آهسته شدن.
پالاس پانداس پالاس پانداس با عجله. شتابان.
پالاسقا پالاسقا فانوسقه.
Palaş پالاش تجزیه.
Palaq پالاق تخم مرغ پوسیده. پل گندم. یک نوعی علف صحرایی بدون گل که برگهایش مانند چاقو برنده است و حیوان نیز آن را نمی‌خورد. کوتاه قد.
پالاقان پالاقان طوفان.
Palaqta پالاقتا تخم مرغ گندیده.
پالاقمان پالاقمان فلاخن.
Palama پالاما تیرک. پایه.
Palamaq پالاماق خمیازه کشیدن.
Palaman پالامان تیرک. پایه.
Palan پالان کوچه. گذر. پشتی. جل (روی چهار پایان بارکش یا پشت حمال‌ها می‌نهند). لباس کلفت و سنگین و بی‌قواره. پالان یک‌ خر دارای قسمت برآمده جلویی بنام «قاش» و دو قسمت ضخیم در دو طرف کمرش بنام «ناوار» و قسمت دیگر که روی شکمش را می‌گیرد. معمولاً روی پالان یک گونی به هم دوخته یا «خارال» می‌اندازند که «پالان اوزو» گویند. زیر پالان یک چیز نرم مثل...
Palampas پالمپاس تنبل.
Pərxan öyrənmək پرخان اؤگرنمک مرفه شدن. راحت طلب شدن.
Pərxunqay پرخونقای تاول. پینه.
پردؤ پردؤ Farsca ← پردی.
Pərdöşə پردؤشه مراسم پاتختی که زنان یک روز پس از زفاف، به خانه داماد رفته و روسری از عروس بقاپند.
Pərdanə پردانه نام زنان اویغور.
پردخ / پرداخ / پرداخت پردخ / پرداخ / پرداخت ← بارداق.
Pərdə پرده پرده. پرده (نمایش نامه و تئاتر و سینما). پرده هر یک از صداهای موسیقی. مفتول روده که به فاصله معین در دسته تار و بعضی از آلات موسیقی سیمی می‌بندند. غشاء. بیماری آب مروارید چشم (آق سو). پوشش و رویه نازک. احترام. شرم و حیا. تخم مرغی که پوست آن سفت نشده.
پرده آپاردی پرده آپاردی نوعی مسابقه اسب سواری در روز بردن عروس.
پرده آرخاسیندا ایشله‌مک پرده آرخاسیندا ایشله‌مک در پشت صحنه فعالیت کردن.
پرده آرخاسیندا دانیشماق پرده آرخاسیندا دانیشماق مخفیانه و پشت پرده گفت‌وگو کردن.
پرده آیاقلی پرده آیاقلی پرده‌دار مثل اردک.
پرده اویونو پرده اویونو پرده خوانی. شهر فرنگ.
پرده باز پرده باز خیمه شب باز. پرده خوان.
پرده چی پرده چی پرده‌دار. حاجب. دربان. دزد.
پرده زن پرده زن خیمه شب باز. پرده خوان.
پرده سالماق پرده سالماق پرده انداختن. گذاشتن تخم مرغی که پوست آن سفت نشده.
Pərdə qandlılar پرده قانادلیلار غشاء بالان. پرده‌داران. مثل زنبور عسل.
پرده‌سی بیرتیلماق پرده‌سی بیرتیلماق از بین رفتن شرم و حیا، پرده شرم پاره شدن.
پرده‌له‌مک پرده‌له‌مک پرده کشیدن. مخفی کردن. پنهان کردن. سرپوش گذاشتن.
Pərdənək پرده‌نک تخمدان مرغ.
پرده‌نی گؤتورمک پرده‌نی گؤتورمک پرده دریدن. خجالت نکشیدن.
Pərdi پردی چوب. ترکه. تیرچه‌های سقف. توفال. قطعات بریده چوب و ترکه ای برای توفال. تیرهایی که بجای در ورودی به طور افقی انداخته شود.
Pərdilik پردیلیک مناسب برای توفال.
Pərzana پرزانا غذای رژیمی یا پرهیزی.
Pərzəm پرزم نوعی لوبیا و باقلا.
Pərzən پرزن ابریشم.
Pərzuval پرزووال تسمه‌ای که کفاشان یک سر آن را به پا و سر دیگر آن را به زانویشان بندند.
Pərsəlmək پرسلمک کم شدن.
Pərsəng پرسنگ پاره سنگ. مقیاس.
Pərsə ağacı پرسه Bitkişünaslıq درخت فوج.
پرسوق پرسوق Farsca ← پورسوق.
Pərsim پرسیم آرد زیر. آرد خمیر.
Pərşum پرشوم دومین شخم.
پرشوملاماق پرشوملاماق دومین شخم را زدن.
Pərək پرک پلاک طلا یا نقره. پولک. فلس. خال (مار). پولهایی که برای تزئین به لباس بانوان بدوزند.
Pərqarlıq پرگارلیق مهارت. استادی.
Pərgal پرگال گمراه. مبهوت.