← ATA Sözlük

G

584 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
Gəlişim گلیشیم پیشرفت. اصلاح. بهبود. اتفاق.
Gəlişim namə گلیشیم نامه عهدنامه.
گلیشیماز گلیشیماز فرصت طلب.
Gəlişimçi گلیشیمچی اصلاح طلب.
گلیشینمک گلیشینمک پیشرفت کردن.
Gəlik گلیک عرف. رسم. سنت. کفش بچه. واجب. آماده.
Gəlik su گلیک سو سیل.
Gəlikçi گلیکچی کفاش.
گلیکسی گلیکسی چرم یا ماشین نامرغوب.
Gəlikli گلیکلی ثروتمند اما خسیس.
Gəlikmə گلیکمه آماده.
Gələygə گلیگه بی خاصیت.
Gəlim گلیم درآمد. افزایش محصول. سود. پروسه.
گلیم گندیم گلیم گندیم رفت و آمد.
Gəlimsək گلیمسک پناهنده. مهاجر.
Gəlimsinmək گلیمسینمک تظاهر به آمدن کردن.
Gəlin گلین عروسک. زیبا. عروس وار. مانند عروس. نقطه عبور زه چرخ ریسندگی. مفعول در لواط.
گلین آبا / گلین آبلا گلین آبا / گلین آبلا ینگه. مشاطه.
گلین آتلاندی گلین آتلاندی (عروس سوار اسب شد). نوعی رقص آذربایجانی. رقص سنتی مراسم قدیمی می‌باشد. رقصی است طولانی، با سرعت آرام و در عین حال بی‌نهایت ملودیک. در منطقه جبرائیل با آهنگ موسیقی آن عروس می‌رقصد. این رقص در عین زمان در منطقه شکی دارای موسیقی متفاوتی است، آن را دوبار، هم هنگام رفتن برای آوردن عروس و هم هنگام وداع عروس با خانه پدری می‌نواختند.
Gəlin artdamaz گلین آرتداماز معده کوچک در حیوان.
Gəlin ardı گلین آرْدی ضیافتی که خانواده عروس پس از شب زفاف برای داماد و خویشاوندان دهند.
Gəlin armudu گلین آرمودو Bitkişünaslıq (گلابی عروس) نوعی گلابی کوچک با رنگ مایل به سرخ.
گلین آغلاتما گلین آغلاتما (گریاندن عروس). ترانه عبرت آموز که در شب حنابندان برای عروس خوانند و موجب گریه او شود.
گلین آقا گلین آقا ینگه. مشاطه. نامادری.
گلین آلایی گلین آلایی جمعی که برای آوردن عروس بروند. نیروهای پلیس.
گلین آلدادان گلین آلدادان (عروس فریبک) هنگام غروب. معده کوچک در حیوانات.
گلین آلماسی گلین آلماسی Bitkişünaslıq نوعی آلوچه. نوعی سیب سرخ بزرگ.
گلین آلی گلین آلی سرخاب (ماده آرایشی).
Gəlin alıcı گلین آلیچی Heyvanşünaslıq نوعی حشره قرمز با خالهای سیاه. کسان داماد که برای بردن عروس آیند.
گلین ائرتـه سی گلین ائرتـه سی مراسمی که برای
گنده رپلمک گنده رپلمک رد شدن. گنده گننده: در حال رفتن. در آخرین لحظه حرکت. در این اثناء. در این بین. گنده گه: مغرور. گنده حال رفتن. در آخرین لحظه. مکرّر. به کرّات. به تدریج. بمرور. گنده گوده: اراذل و اوباش. گنده گه: مغرور. گنده گی: سالن. راهرو. کریدور. گنده گیله: گل نیمه سفت. گنده لج: تیردان. تیرکش. گنده لشمک: مشاجره کردن. گنده لشمه: مشاجره. گنده له: سبد بافته شده از ترکه. ظرف گلی. گنده لی: رفتنی. از وقتی که رفته. گنده لیک: ولگردی. رذلی. گنده مج: بیرون. ورودی خانه روستایی. گنده مه: نوعی چادر نمدی. گنده وت: (Gedəvət) باد. باد شمال غربی. باد شرقی یا غربی. جایی که سرما بر آنجا بسیار تأثیر کرده. جوی. گنده وک: (Gedəvək) باد غربی. گنده ول: (Gedəvəl) شمالی. گندی: (Gedəy) سالن. راهرو. گندی: (Gedi) فانی. جهان. بی وفا. بصورت «گیتی» وارد فارسی شده.
گنده ری گنده ری طرف. رفتنی. موقتی. گدا.
گنده ریتمک گنده ریتمک رد کردن. گنده ریچ: ظرف روغن. گنده ریچی: نابود کننده.
گنده ریش گنده ریش صرف. حذف. خرج.
Gedəvət گنده وت باد. باد شمال غربی. باد شرقی یا غربی. جایی که سرما بر آنجا بسیار تأثیر کرده. جوی.
Gedəvək گنده وک باد غربی.
Gedəvəl گنده ول شمالی.
Gedəy گندی سالن. راهرو.
Gedi گندی فانی. جهان. بی وفا. بصورت «گیتی» وارد فارسی شده.
گندیب گلمک گندیب گلمک رفت و آمد کردن. رفتن و آمدن. معاشرت کردن. عود کردن و تسکین یافتن (بیماری).
گندیب گلمک گندیب گلمک رفت و آمد کردن. رفتن و آمدن. معاشرت کردن. عود کردن و تسکین یافتن (بیماری).
گندیچی گندیچی رونده. فانی. مردنی. بی وفا.
گندیچی گندیچی رونده. فانی. مردنی. بی وفا.
گندیر گندیر هزینه. منفی. منها. صادرات. جانشین. گندیرگه: زینت. زیور. دنده های چاقو. گندیرمز: بی پایان. بی انتهاء. گندیرمک: وادار به رفتن نمودن. روانه داشتن. دور ساختن.
گندیر گندیر هزینه. منفی. منها. صادرات. جانشین. گندیرگه: زینت. زیور. دنده های چاقو. گندیرمز: بی پایان. بی انتهاء. گندیرمک: وادار به رفتن نمودن. روانه داشتن. دور ساختن.
گندیز گندیز Qız Adı نام گلی کوچک.برکه.
گندیز گندیز Qız Adı نام گلی کوچک.برکه.
گندیش گندیش روند. روش. رفتار. طول. طی. مصرف. حرکت (در بازی شطرنج).
گندیش گندیش روند. روش. رفتار. طول. طی. مصرف. حرکت (در بازی شطرنج).
گندیش گندیش طی طریق. راهسپاری.