← ATA Sözlük

G

4,983 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
قورشاعی لوری قورشاعی لوری Heyvanşünaslıq طوطی رنگین کمانی.
G گ یکی از حروف صامت زبان آذربایجانی است که جزء حروف میان کامی، انفجاری و طنین دار گروهبندی می‌شود. با حروف «ک»، «ق»، «خ»، «ی»، «ج» و ... قابل تبدیل است. غالباً در اول کلمه می‌آید و به ندرت در وسط و آخر کلمه به کار می‌رود. هر گاه در آخر کلمه بیاید، پیش از «گ» انحصاراتً «ن» قرار می‌گیرد. مانند قشنگ و تفنگ. هر گاه در بین دو حرف صدادار (صامت) قرار بگیرد، صدای «ی» می‌دهد. مثل دو گو(برنج).
Göbəytmək گؤبئتمک چاق کردن.
Göbəymək گؤبئمک چاق شدن.
Göbək گؤبک ناف. شکم. وسط. نسل. ترکان بر این باورند که سرنوشت انسان با مکان انداخته و یا دفن شدن ناف ارتباط داد. ازاین رو روستاییان ناف نوزاد را در طویله یا مزرعه گذارند تا کشاورز شود. برخی نیز آن را در دستمال تمیزی پیچیده بالای سردر خانه گذارند. اگر از روی ناف عبور کنند، بچه بزرگ نمی شود. ناف نوزاد دختر را دفن نمی کنند بلکه یا از روزن به بیرون پرت می کنند تا زود شوهر کند و یا پشت جای لحاف تشک اندازند تا خانه دار شود.
Göbək atmaq گؤبک آتماق هم زدن. بسیار خوشحال شدن. تکان دادن شکم.
Göbək adı گؤبک آدمی اسمی که موقع بریدن ناف روی بچه می گذارند.
Göbək adı گؤبک آدمی اسمی که موقع بریدن ناف روی بچه می گذارند.
Göbək ana گؤبک آنا ماما. قابله.
Göbək ana گؤبک آنا ماما. قابله.
Göbək bağlamaq گؤبک باغلاماق پیه بستن. چاق شدن.
Göbək bağı گؤبک باغی بند ناف. پارچهٔ سفیدی که تا چهل روز به ناف نوزاد می‌بندند.
Göbək pulusu گؤبک پولوسو انعامی که عیادت کنندگان از زائر، به ماما بدهند.
Göbək tutmaq گؤبک توتماق گرفتن ناف و مقعد کودک برای معالجه. اشکالات کار را رفع کردن. کار جزئی را انجام دادن.
Göbək ciyəsi گؤبک جییه سی بند ناف.
Göbək daşı گؤبک داشی تکه سنگ بزرگی که در گرمابه‌ها روی آن دراز می‌کشند تا عرق کنند.
Göbək du'ası گؤبک دعاسی دعایی که در قدیم، دور ناف زنان نازا می‌نوشتند تا بچه‌دار شوند.
Göbək sarıq گؤبک ساریق Heyvanşünaslıq جانوری زرد رنگ به بزرگی گربه که از پوستش پوستین می‌سازند.
Göbək şişirtmək گؤبک شیشیرمک تنبلی کردن.
Göbək kəsmə گؤبک کسمه بریدن ناف. رسم قدیمی که به هنگام بریدن بندناف دختر یا پسر، آنها را نامزد می‌کردند.
Göbək kəsilən yer گؤبک کسیلن یر وطن پدری.
Göbək götürmə گؤبک گؤتورمه (ناف برداری) دعایی که حکیمان محلی خوانند و به ناف بیمار فوت می‌کردند.
Göbək havası گؤبک هواسی آهنگی که در مراسم ختنه سوران نوازند. موقع خوشی.
Göbək yerə qoymaq گؤبک یئره قویماق نهایت لذت را بردن.
Göbək yaxlama گؤبک یاخلاما اولین. اولین قمار در برد و باخت. گذشت در بازی.
Göbək yazan گؤبک یازان نویسندهٔ دعای دور ناف.
Göbəkcik گؤبکجیک نافک.
Göbəkden atmaq گؤبکدن آتماق به هر کار علاقه داشتن.
Göbəklənmək گؤبکلنمک شکم درآوردن.
Göbəkləmək گؤبکله مک تصدیق کردن.
Göbəkli گؤبکلی چاق. مغرور. چهارشنبه.
Göbəyindən işətmək گؤبکیندن ایشه تک به شکم کسی چاقو زدن.
Göbgən گؤبگن باد کرده.
Göbəyə güc düşmək گؤبگه گوچ دوشمک شاخ دیو را شکستن.
Göbəyi atmaq گؤبگی آتماق هم زدن. بسیار خوشحال شدن. تکان دادن شکم.
Göbəyi çatlamaq گؤبگی چاتلاماق تحت فشار شدید قرار گرفتن.
Göbəyi yerindən sabmaq گؤبگی یریندن سابماق بسیار کوشیدن.
Göbəl گؤبل چلاق. پیچ. نوجوان.
Göbəlmək گؤبلمک چاق شدن.
Göbələ گؤبله Heyvanşünaslıq برهٔ نوزاد. ابله.
Göblə گؤبله Heyvanşünaslıq شته.
Göbən گؤبن بچه محل.
Göbələk گؤبه لک قارچ. دنبلان. خایه دیس. (انواع غیر سمی آن: ساری یاغلیجا، پالید سودلوجه سی، هوندور چتیر گؤبه لک، ساریجا، آسیلقال، کلکله لی پشتیر، پاییز کوتوکجه سی، ...)
Göbələk ağacı گؤبه لک آغاجی Bitkişünaslıq نوعی درخت.
Göbələk otu گؤبه لک اوتو Bitkişünaslıq نوعی گیاه علفی.
Göbələk baş گؤبه لک باش هرچیزی که سرش مانند قارچ باشد.
Göbələk kimi yərdən çıxmaq گؤبه لک کیمی یئردن چیخماق مثل قارچ روییدن. سریع و زیاد تکثیر یافتن.
Göbələkcik گؤبه لکجیک قارچک.
Göbələklik گؤبه لکلیک جایی که قارچ زیاد روید.
Göbələ گؤبه له فرزند. بچه. بچه شلوغ. بچه بی کس. مزرعه ای که دیرزمانی شخم نخورده باشد.