← ATA Sözlük

A

11,477 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
A آ الف ممدود. الف مددار. آوای بلند و راست چرا که در ادای آن دهان کاملاً به وضعیت باز درمی‌آید. حرفی که در نارضایتی، استهزاء، تعجب، شدت، هیجان، وحشت، ترس، پشیمانی استفاده می‌شود. اگر به صورت کشیده ادا شود، حالت تعجب را می‌رساند. اگر به صورت کوتاه ادا شود، حرفی برای اخطار، عتاب و مؤاخذه است. اگر پس از فعل بیاید، علامت تصدیق و تأکید می‌باشد. مخفف آی. حرف ندا. «نیز». «ممکن است؟». این. همین.
آ ب ج آ ب ج حروف الفبای یک زبان. الفبا.
Aa آا خیر. اینجا.
آآز آآز کلمه‌ای برای صدا کردن بانوان.
Aal آآل روستا. روستایی.
Avzal آؤزال ظرف.
آؤزوری آؤزوری نانی از مخلوط گندم و جو.
Avsar آؤسار منظره. چشم انداز.
Avsaq آؤساق Bitkişünaslıq درخت سپیدار. فریب. تابوت. شکار دوست.
Avsal آؤسال ضروری. لازم. تند. رابطه. علاقه‌مند به شکار.
Avsım آؤسیم ساکت. خاموش.
آؤشا آؤشا Monqolca پذیرش. قبول. دریافت.
Avşatmaq آؤشاتماق زجر دادن.
Avşar آؤشار Heyvanşünaslıq ← آبچار. گوسفندی که شیرش زیاد باشد. جمعه. ژاندارم سواره. ماهر. قمه. جوشیدن شدید بکمز پیش از پختن.
Avşarlamaq آؤشارلاماق به وسیلهٔ خنجر نوک خمیده ضربه زدن. دوشیدن. پستان حیوان را مالیدن برای اینکه همه شیر را بدوشند.
Avşala آؤشالا ملاقه. (گویش فاخ).
آؤشیق آؤشیق عارضه. وضعیت جدید.
Avşın آؤشین آلت شکار. زره. سپر. رئیس قبیله. آؤشین آتماق: درخشیدن. رنگ به رنگ شدن.
Avqa آؤقا Monqolca جناب. سرور. آقا.
Avqat آؤقات تحریم. بایکوت.
Avqac آؤقاج پیشرو. آوانگارد.
Avqar آؤقار Oğlan Adı بلدرچین صحرایی. گردآورنده. سلاح. سپر. ابزاری برای شکار بلدرچین.
Ayıl آئیل بیدار. تنگ اسب. بلند. سگک. لگام. قنبره. والا. موسم. فصل. بند. طناب. چادر. اردو. گروه. خانواده. واژهٔ «عائله» در عربی نیز به همین معناست.
آئیل ساییل آئیل ساییل ممتاز. مشخص.
آئیل ساییلاماق آئیل ساییلاماق شناختن. مشخص کردن.
Ayıl mayıl آئیل ماییل نیمه بیدار. متمایل شونده. حیران. مبهوت.
Ayılar آئیلار / آئیلان بیدارشدنی.
آئیلباس آئیلباس حلقهٔ تنگ اسب.
آئیلتاق آئیلتاق Monqolca خطرناک.
آئیلتی آئیلتی مخموری. خماری.
آئیلچی آئیلچی مسافر. چادرنشین.
آئیلداش آئیلداش همشهری. هموطن.
Ayıldaq آئیلداق چرخان. گردان.
آئیلداماق آئیلداماق بازگشتن و آمدن.
آئیلدان آئیلدان بیدار کننده. آگاه کننده.
آئیلدیر آئیلدیر Oğlan Adı هوشیار. بیدار. مهتاب .
Ayılqa آئیلقا روستا. خانه.
Ayılqan آئیلقان جای تیز و تنگ در جویبار. ترسناک. بدبخت. مفلوک.
Ayılqanc آئیلقانج ترسناک.
Ayıllıq آئیللیق محلی. منطقه ای.
Ayılma آئیلما هشیاری. بیداری.
Ayılmaz آئیلماز بیدارنشدنی. غافل.
آئیلماق آئیلماق پشته کردن. انبوه کردن.
Ayılmaq آئیلماق هشیار شدن. متوجه شدن. بیدار شدن حس جنسی در مردان. به خود آمدن. روشن شدن.
آئیلماک آئیلماک ← آئیتماق.
آئیلمیش آئیلمیش بیدار شده. هوشیار شده.
Ayılıq آئیلیق زمختی. نادانی.
آئیلین دارتماق آئیلین دارتماق متین بودن.
Ab آب شکار. آب. اشک.
آب ش آب ش (مخفف آمریکا بیرلشمیش شتاتلاری). ایالات متحده آمریکا.