← ATA Sözlük

X

142 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
Xəyal خیال تصور. وهم. نوعی نمایش. ← قارا گؤز.
خیال پیلوو خیال پیلوو دنیای خیالی. خیال.
Xəyalxana خیال خانا مخیله.
خیال قورماق خیال قورماق خیال بافتن.
خیال گؤجو خیال گؤجو قوة تخیل. مخیله.
Xəyal məyal خیال میال مبهم.
خیالا قاپیلماق خیالا قاپیلماق غرق خیال شدن.
Xəyalatçı خیالاتچی خیال پرداز.
خیالچی خیالچی خیمه شب باز. خیالپرداز.
خیاللانماق خیاللانماق تخیل پرداختن.
خیالیندا جانلانماق خیالیندا جانلانماق در فکر احیاء شدن. در تصور تجسم یافتن.
Xəyanətçi خیانتچی خائن. خیانتکار.
خیبا خیبا کوتاه قد. خیبان: ← خیبیق.
خیبری فتح ائتمک خیبری فتح ائتمک کار بزرگ کردن.
Xıpıq خیبیق آدم گرد و قلنبه. خپله.
Xıt خیت رسوا. دماغ سوخته. پکر.
Xitcə خیتجه خجالت. شرم. حیاء.
Xıtxıt خیتخیت غضروف.
Xıtı خیتی چاپلوس.
Xıcav خیجاو شرم. حیاء.
Xıcın خیجین میوه ای که در هنگام چیدن از چشم دور باشد و بردرخت باقی بماند.
Xıx خیخ بتمرگ! خطاب به شتر موقع خواباندن. اخی (زبان بچگانه).
Xıx xıx eləmək خیخ خیخ ائله مک گفتن خیخ در موقع به زانو نشاندن شتر. اخی اخی گفتن به بچه ها.
خیخلاماق خیخلاماق به زانو نشاندن شتر.
خیخلانماق خیخلانماق به زانو نشانده شدن.
خیخماق خیخماق به زانونشستن (شتر). تمرگیدن.
خیخی خیخی خنجر. اخی (به زبان بچه).
خیخیرتماق خیخیرتماق به زانو نشاندن. (شتر).
خیخیلداماق خیخیلداماق خرخر کردن.
خیدبیل خیدبیل خواهر زاده یا برادر زاده.
Xıdır خیدیر Oğlan Adı خضر(پیامبر). هفته آخر چله کوچک. .
خیدیر الیاس خیدیر الیاس نام مراسمی سنتی که در شهرهای مختلف آذربایجان با تفاوتهایی برگزار می شود. در محال خوی سنجد و تخم هندوانه و خربزه را در شب آخر چله بزرگ (۱۰ بهمن) در اتاقی تاریک گذاشته و درش را می بستند و می گفتند که خضر نبی شب هنگام بر آن آرد انگشت خواهد زد. صبح آن اتاق را اجاق می کردند و بر آن آرد دوشاب زده و حلوا می پختند. در اردبیل این مراسم را در چهار روز آخر چله کوچک زمستان یعنی چهار روز پایانی بهمن ماه انجام می دهند. این زمان را «چارچار» می نامند. این مراسم معمولاً برای کسانی است که حاجتی در دل دارند. آنها خوراکی می پزند و در اتاقی با شمع و قرآن می گذارند و معتقدند که حضرت خضر نبی شب وارد آن اتاق شده و از آن خوراک می خورد و در آنجا نماز می گذارد و حاجت حاجتمندان را برآورده می کند.
خیدیر گونو خیدیر گونو روز اول بهار.
خیدیر نبی خیدیر نبی خضرنبی(ع). پیامبر سبزیها. یاور مستمندان و نیازمندان. ۱۰ روز نخست چله کوچک. نام مراسمی سنتی و سه روزه به مناسبت پایان چله کوچک زمستان. در روز نخست خاک ستایش می شد. روزی خاک اجاق می افروختند تا خاک نفس بگیرد. در این روز باغها را تمیز می کنند. در روز دوم به نام هر گاونر، سه نان بی نمک را پخته و از زیر شکم گاوها گذرانده و اشعاری را می خوانند. در روز سوم شخم زن و رنجبران و کشاورزان ستایش می شوند. می پندارند که خیدیر نبی بر پشت اسبی خاکستری خواهد آمد و از دست او آتش خواهند گرفت. سلامتی برای همه به ارمغان خواهد آمد.
Xıdırçı خیدیرچی جوانانی که در مدت سه روزه مراسم خیدیر نبی، از کشتارها گذشته و خیدیر نبی را می جویند. آنها برای یافتن او در دست همواره شمعی حمل می کنند.
خیدیرماق خیدیرماق با شتاب راه رفتن.
Xır خیر جالیز. بستان. واریز سنگریزه. شکاف. حفره. ز هواره.
خیرا خیرا خربزه نارس. کالک. کمبزه.
Xıraçı خیراچی بوستانکار.
خیرالنساء خالا خیرالنساء خالا نوعی رقص زنانه.
Xırp خیرپ یکباره. دفعتاً. صدای
خیبان خیبان ← خیبیق