| Xəyal |
خیال |
|
تصور. وهم. نوعی نمایش. ← قارا گؤز. |
| خیال پیلوو |
خیال پیلوو |
|
دنیای خیالی. خیال. |
| Xəyalxana |
خیال خانا |
|
مخیله. |
| خیال قورماق |
خیال قورماق |
|
خیال بافتن. |
| خیال گؤجو |
خیال گؤجو |
|
قوة تخیل. مخیله. |
| Xəyal məyal |
خیال میال |
|
مبهم. |
| خیالا قاپیلماق |
خیالا قاپیلماق |
|
غرق خیال شدن. |
| Xəyalatçı |
خیالاتچی |
|
خیال پرداز. |
| خیالچی |
خیالچی |
|
خیمه شب باز. خیالپرداز. |
| خیاللانماق |
خیاللانماق |
|
تخیل پرداختن. |
| خیالیندا جانلانماق |
خیالیندا جانلانماق |
|
در فکر احیاء شدن. در تصور تجسم یافتن. |
| Xəyanətçi |
خیانتچی |
|
خائن. خیانتکار. |
| خیبا |
خیبا |
|
کوتاه قد. خیبان: ← خیبیق. |
| خیبری فتح ائتمک |
خیبری فتح ائتمک |
|
کار بزرگ کردن. |
| Xıpıq |
خیبیق |
|
آدم گرد و قلنبه. خپله. |
| Xıt |
خیت |
|
رسوا. دماغ سوخته. پکر. |
| Xitcə |
خیتجه |
|
خجالت. شرم. حیاء. |
| Xıtxıt |
خیتخیت |
|
غضروف. |
| Xıtı |
خیتی |
|
چاپلوس. |
| Xıcav |
خیجاو |
|
شرم. حیاء. |
| Xıcın |
خیجین |
|
میوه ای که در هنگام چیدن از چشم دور باشد و بردرخت باقی بماند. |
| Xıx |
خیخ |
|
بتمرگ! خطاب به شتر موقع خواباندن. اخی (زبان بچگانه). |
| Xıx xıx eləmək |
خیخ خیخ ائله مک |
|
گفتن خیخ در موقع به زانو نشاندن شتر. اخی اخی گفتن به بچه ها. |
| خیخلاماق |
خیخلاماق |
|
به زانو نشاندن شتر. |
| خیخلانماق |
خیخلانماق |
|
به زانو نشانده شدن. |
| خیخماق |
خیخماق |
|
به زانونشستن (شتر). تمرگیدن. |
| خیخی |
خیخی |
|
خنجر. اخی (به زبان بچه). |
| خیخیرتماق |
خیخیرتماق |
|
به زانو نشاندن. (شتر). |
| خیخیلداماق |
خیخیلداماق |
|
خرخر کردن. |
| خیدبیل |
خیدبیل |
|
خواهر زاده یا برادر زاده. |
| Xıdır |
خیدیر |
Oğlan Adı
|
خضر(پیامبر). هفته آخر چله کوچک. . |
| خیدیر الیاس |
خیدیر الیاس |
|
نام مراسمی سنتی که در شهرهای مختلف آذربایجان با تفاوتهایی برگزار می شود. در محال خوی سنجد و تخم هندوانه و خربزه را در شب آخر چله بزرگ (۱۰ بهمن) در اتاقی تاریک گذاشته و درش را می بستند و می گفتند که خضر نبی شب هنگام بر آن آرد انگشت خواهد زد. صبح آن اتاق را اجاق می کردند و بر آن آرد دوشاب زده و حلوا می پختند. در اردبیل این مراسم را در چهار روز آخر چله کوچک زمستان یعنی چهار روز پایانی بهمن ماه انجام می دهند. این زمان را «چارچار» می نامند. این مراسم معمولاً برای کسانی است که حاجتی در دل دارند. آنها خوراکی می پزند و در اتاقی با شمع و قرآن می گذارند و معتقدند که حضرت خضر نبی شب وارد آن اتاق شده و از آن خوراک می خورد و در آنجا نماز می گذارد و حاجت حاجتمندان را برآورده می کند. |
| خیدیر گونو |
خیدیر گونو |
|
روز اول بهار. |
| خیدیر نبی |
خیدیر نبی |
|
خضرنبی(ع). پیامبر سبزیها. یاور مستمندان و نیازمندان. ۱۰ روز نخست چله کوچک. نام مراسمی سنتی و سه روزه به مناسبت پایان چله کوچک زمستان. در روز نخست خاک ستایش می شد. روزی خاک اجاق می افروختند تا خاک نفس بگیرد. در این روز باغها را تمیز می کنند. در روز دوم به نام هر گاونر، سه نان بی نمک را پخته و از زیر شکم گاوها گذرانده و اشعاری را می خوانند. در روز سوم شخم زن و رنجبران و کشاورزان ستایش می شوند. می پندارند که خیدیر نبی بر پشت اسبی خاکستری خواهد آمد و از دست او آتش خواهند گرفت. سلامتی برای همه به ارمغان خواهد آمد. |
| Xıdırçı |
خیدیرچی |
|
جوانانی که در مدت سه روزه مراسم خیدیر نبی، از کشتارها گذشته و خیدیر نبی را می جویند. آنها برای یافتن او در دست همواره شمعی حمل می کنند. |
| خیدیرماق |
خیدیرماق |
|
با شتاب راه رفتن. |
| Xır |
خیر |
|
جالیز. بستان. واریز سنگریزه. شکاف. حفره. ز هواره. |
| خیرا |
خیرا |
|
خربزه نارس. کالک. کمبزه. |
| Xıraçı |
خیراچی |
|
بوستانکار. |
| خیرالنساء خالا |
خیرالنساء خالا |
|
نوعی رقص زنانه. |
| Xırp |
خیرپ |
|
یکباره. دفعتاً. صدای |
| خیبان |
خیبان |
|
← خیبیق |