← ATA Sözlük

T · ت

3,230 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
Tuyuq تؤیوق از هر طرف بسته. پنهانی. بی صدا. جناس. رباعی که مصراع سوم آن قافیه داشته باشد. جناس در ترکی بحری است که آن را «بحر تویوق» نامند و آن وزن رمل مسدس مقصور است. بی پایان.
Toyuq تؤیوق Heyvanşünaslıq مرغ. پرنده. در دیوان لغات به عنوان اسم عام برای مرغ و خروس بکار رفته است. به صورت «تاوق» در زبان فارسی وارد شده است. آنکه بدون دعوت به مجلس جشن و عزا برود. تؤیوق آزاری: نیوکاسل مرغان.
تؤیوق آیاغی تؤیوق آیاغی Bitkişünaslıq Heyvanşünaslıq نوعی میمون. نوعی گیاه که خام خورده می‌شود.
تؤیوق بئیتی تؤیوق بئیتی Heyvanşünaslıq حشرهٔ انگلی که در مرغان خانگی زیست می کند
تؤیوق باری تؤیوق باری نوعی بازی محلی.
تؤیوق بالیغی تؤیوق بالیغی Heyvanşünaslıq ← مزگیت.
تؤیوق پنجه سی تؤیوق پنجه سی Bitkişünaslıq گیاهی چمنی از تیره فندقک یا زلف عروسان
تؤیوق چیچکی تؤیوق چیچکی ← سو چیچکی.
تؤیوق داریسی تؤیوق داریسی Bitkişünaslıq نوعی ارزن وحشی که در مزرعه روید.
تؤیوق قابان تؤیوق قابان Heyvanşünaslıq نوعی عقاب.
تؤیوق قاراسی تؤیوق قاراسی نوعی بیماری چشمی که قادر به دیدن اجسام در جاهای کم نور نشود. شب کوری.
تؤیوق قانادی تؤیوق قانادی بادبزن مویی.
تؤیوق قایاری تؤیوق قایاری یخ بسیار لغزنده.
تؤیوق قیزارتما تؤیوق قیزارتما نوعی بازی جمعی. یک نفر به عنوان «بیگ» دستهایش را به هم قفل می کند و نفر اول از بازیکنان سعی می کند دستش را طوری به داخل دستهای «بیگ» ببرد و به سرعت بیرون بکشد که «بیگ» نتواند دست او را بگیرد. اگر چنین شود، نفر دوم می آید و همه قایم می شوند. سپس آن فرد برای یافتن آنها می رود. اگر آنها او را بگیرند، می زنند و اگر او آنها را پیدا کند پیش بیگ می آید و «شوبه» می گوید.
تؤیوق کنن تؤیوق کنن مرغانچه.
تؤیوق کیمی اینه گیرمک تؤیوق کیمی اینه گیرمک عصر زود به خانه رفتن و خوابیدن.
تؤیوق کیمی بؤزوشمک تؤیوق کیمی بؤزوشمک (مثل مرغ کز کردن) از سرما کر کردن.
تؤیوق گؤتو تؤیوق گؤتو (کون مرغ) زگیل.
تؤیوق گؤزۆ تؤیوق گؤزۆ زخم یا ورم ناشی از سرما.
تؤیوقچو تؤیوقچو مرغ فروش. مرغدار. روباه. به صورت «تاوقچی» در زبان فارسی وارد شده است.
تؤیوقسولار تؤیوقسولار مرغسانان
تؤیوقلار تؤیوقلار زیرشاخهٔ مرغان
تؤیوقلاما تؤیوقلاما خوردن آجیل متعلق به داماد توسط دوستانش از فرط بیکاری.
تؤیوقلاماق تؤیوقلاماق مثل کبک بال و پر را برجسته کردن.
Tevey تئؤی / تئوه ← دوه.
Tepuk تئپوک توپ. فوتبال.
Tetra تئترا Heyvanşünaslıq قرقاول.
تئترا چالان تئترا چالان Heyvanşünaslıq باز.
Tetir تئتیر پول. زینتی از سکه.
Tetirləmək تئتیرله مک نقد کردن. آماده کردن.
Tetik تئتیک موی. گیسو.
Tecan تئجان پرخور. فراوان. پوست گوسفند که در آن پنیر نگهدارند.
Termin تئرمین اصطلاح. اصطلاح علمی و فنی.
Tez تئز زود. سریع. با شتاب. قبل. اول. به صورت «تژ» و «تژ» به معنای «برگ نو برآمده» وارد زبان فارسی شده است.
Tez atar تئز آتار مسلسل. بلدرچین که پیاپی و تندبخواند.
Tez arada تئز آرادا در اسرع وقت.
Tezal تئز آل Oğlan Adı چابک. حیوان گریزان که از گله خارج شود.
Tez əri تئز اَری آلت نرینگی گیاه که قبل از آلت مادینگی برسد.
Tez əldən تئز الدن به سرعت. سریعاً.
Tez uçar تئز اوچار تیزپرواز.
Tez olmaq تئز اولماق شتاب کردن. کاتالیز کردن.
Tez bazar تئز بازار نقد. نقدی.
Tez bazar etmək تئز بازار ائتمک بازاری سر هم بندی کردن. با عجله کاری را انجام دادن. زود کاشتن.
Tez basan تئز باسان نوبر.
Tez basqı تئز باسقی هدیه ای که به خانواده و اطراف عروس بدهند.
Tez tələsik تئز تله سیک تند و سریع.
Teztov تئز توو شتابان. سریع. تند.
Tez dəyən تئز دَگن زودرس.
Tez dişi تئز دیشی آلت مادینگی گیاه که قبل از آلت نرینگی برسد.
Tez qızıl تئز قیزیل قرمز روشن.