← ATA Sözlük

S · ص

62 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
Sınıf سؽنؽف کلاس. طبقه. سینیفدا قالماق: ابقاء شدن. سینیفدان کنار: خارج از برنامه درسی. سینیف کنجمک: ترفیع گرفتن. سینیفلاما: تصنیف. طبقه بندی. سینیفلاماق: طبقه بندی کردن.
S ص در لغات وارده به پیروی از املاء اصلی کاربرد دارد و در زبان آذربایجانی مانند «س» بیان می‌شود. در زمان قدیم بسیاری از واژگان ترکی را با این حرف می‌نوشتند. در زمان حاضر نباید هیچ واژهٔ ترکی اصیل را با این حرف نوشت.
Sabın otu صابون اوْتو Bitkişünaslıq اشنان. کندس. عرق الحلاوه.
صابون کۆپۆگۆ صابون کۆپۆگۆ آب زیبو.
Sabınçı صابونچو صابون فروش. صابون پز. بچه باز.
صابونلاماق صابونلاماق صابون زدن. با صابون شستن. شکست دادن. تمام پول کسی را بردن. کاری را به خوبی انجام دادن. کاری را با دوراندیشی انجام دادن.
صابونلانماق صابونلانماق صابون زدن. با صابون شسته شدن. بازنده شدن در قمار.
Sabınlıq صابونلوق جا صابونی.
Sabiləmir yolçusu صاحب الامر یولچوسو (گدای صاحب الامر) گدای سمج و لجباز. گدای بصره. بی شرم.
Saf törəli صاف تؤره‌لی درست و حسابی.
Saf cins صاف جنس نژاد خالص.
Saf çürük صاف چۆرۆک تفکیک. گزینش.
Saf sullu صاف سوللو درست و حسابی.
Saf qanlı صاف قانلی اصیل.
Saflıq صافلیق درستی. صداقت. شفافیت.
Sandıq صاندیق صندوق. محفظه.
صاندیق ادبیاتی صاندیق ادبیاتی نوشته هایی که بدلیلی قابل چاپ و انتشار نباشند.
Sandıq balıq صاندیق بالیق Heyvanşünaslıq نوعی ماهی که در اعماق دریا زیسته و از نرم تنان تغذیه می کند.
Sandıq tulası صاندیق تولاسی آدم کنه. آدمی که دنبال کسی راه افتاده باشد. تولهٔ زیبای کوچک که با قلاده همراه صاحبش رود.
صاندیق سبد صاندیق سبد همهٔ لوازم.
Sandıqça صاندیقچا صندوقچه.
Sandıqxana صاندیقخانا پستو. اتاق کوچک پشت اتاق اصلی که بدون پنجره هم هست.
Sandıqlı صاندیقلی چوب نازک که برای غلاف بکار برند.
Sabah صباح صبح. سحر. در آذربایجان به معنای فردا کاربرد دارد.
صباح آچیلماق صباح آچیلماق دمیدن صبح.
Sabah ulduzu صباح اولدوزو Bitkişünaslıq نوعی درخت آفریقایی با بافتهای خشن.
صباح بوگؤن صباح بوگؤن امروز فردا.
صباح بوگؤنه سالماق صباح بوگؤنه سالماق امروز فردا کردن. به تأخیر انداختن.
Sabah biri gün صباح بیری گؤن فردا پس فردا. در آینده نزدیک.
صباح گؤره سن صباح گؤره سن Bitkişünaslıq آبیار سلام.
Sabaha çıxmaq صباحا چیخماق تا فردا زنده بودن. به فردا رسیدن.
صباحلیق صباحلیق فردایی. برای فردا.
Səbrinə daş bağlamaq صبرینه داش باغلاماق ایستادگی کردن.
Səbrini dərmək صبرینی درمک بردباری به خرج دادن.
Səhra müşğülü صحرا مۆشگۆلۆ Heyvanşünaslıq دلیجهٔ کوچک. شاهین نئومان.
Sadalamaq صدالاماق صدا زدن. بنام خواندن. حاضر و غایب کردن. شمردن با صدای بلند. هذیان گفتن.
Sadalanmaq صدالانماق صدا زده شدن. بنام خوانده شدن.
Sədəf otu صدف اوْتو Bitkişünaslıq سداب.
صدف ساچماق صدف ساچماق نور پراکندن.
صدف گؤلۆ صدف گؤلۆ Bitkişünaslıq ← صدف اوْتو.
Səf pozan صف پوزان صف شکن. نوعی سلاح شبیه توپ که صف دشمن را با آن درهم می‌شکستند.
Səfər qaçdı صفر قاچدی (صفر گریزان) رسمی قدیمی که در آخر ماه صفر برای دفع بلا، پیرزنی را جامه‌های کهنه و ژنده می‌پوشاندند و از روستا
Səfra صفرا صفرا. ← سیفراق.
Səfura ağacı صفورا آغاجی Bitkişünaslıq صفورا.
Səqrat صقرات Farsca ← جوغرات.
Səlahlı صلاحلی مناسب. بدربدخور.
Sülhpərvər صلح پرور صلحدوست.
صلوات کوپروْسوْ صلوات کوپروْسوْ رنگین کمان.
Sənaye-i dəsti صنایع دستی استمناء (گویش تبریز).
Səndəlçi صندلچی ملاح. دریانورد. صندلی ساز.