← ATA Sözlük

L · ل

797 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
Lorumbul لؤرومبول Bitkişünaslıq علف هرز میان غله.
Los لؤس نام نوعی بازی جمعی در تیکمه داش. در قاعده مانند بازی تووخان است ولی برای بیرون انداختن گردو دو نوع پرتاب از نزدیک وجود دارد: ۱- شاق وورماق. ۲- لوس قیرماق. در شاق وورماق باید قاب را از فاصلهٔ دورتر ی بیندازند ولی در لوس قیرماق درست از نزدیک گردو چنان قاب را به گردش می آورند که گردوها را از صحنه بیرون کند.
Losman لؤسمان ملوان.
Loş لؤش لخت. بیحال. نیمه جان. لق. شل. چاق. بوقلمون. تنبل. خالی.
Loş bəbər لؤش ببر تختهٔ مخصوص خمیر بازکنی.
Loşumaq لؤشوماق خسته شدن.
Loğ لؤغ آسیاب.
Loğab لؤغاب قلاب مخصوص آویختن خیک.
Loğal لؤغال گرد. قلنبه.
Loğalaq لؤغالاق چانهٔ خمیر از آرد جو. چوب گرد برای بلند کردن و گذاشتن سنگ آسیاب. بسته (پول).
Loğalaqlamaq لؤغالاقلاماق بسته کردن. دسته کردن. اشتباه تلفظ کردن. کله معلق شدن.
Loğancaq لؤغانجاق الاغ.
Loğma لؤغما لقمه.
Loğma kəsmək لؤغما کسمک غذا خوردن.
Loğmalamaq لؤغمالاماق لقمه کردن.
Loğmalanmaq لؤغمالانماق لقمه شدن.
Loğmalıq لؤغمالیق مناسب برای لقمه. لقمه‌ای.
Lof لؤف خالی. تنبل.
Loflamaq لؤفلاماق سرسری دوختن.
Loqqu لؤققو بسیار دراز (شخص).
Loqqur لؤققور لاغر.
Lok لؤک بار (گویش فضولی).
Lök لؤک بچه شتر. شتر نر. شتر جنگنده تک کوهانه. دروغ. چوب بلندی که نوکش مثل قلاب است و برای چیدن میوه از درخت به کار می‌رود.
Lök boğaz لؤک بؤغاز شکمو.
Lök dodaq لؤک دوداق لب شتری. لب کلفت و آویزان. لَفَجه.
Lokanta لؤکانتا رستوران.
Lökçə لؤکچه‌ سست. نرم. بی پروا.
Lökkültü لؤککولتۆ ضربان درد دمل یا دندان. زغ زغ.
Lökləmək لؤکله مک ← لؤهله مک.
Löküldəmək لؤکولده مک ← لؤهله مک.
Löggə لؤگگه ← لؤتکه.
Lolam لؤلام دراز (شخص).
Lulan لؤلان آواره.
Lolav لؤلاو بند خیک.
Lolavlamaq لؤلاولاماق مبهم حرف زدن.
Lomba لؤمبا گرد و قلنبه.
Lombalamaq لؤمبالاماق گرد و قلنبه کردن. لقمه درشت بلعیدن. با حرص و ولع خوردن.
Lömbə لؤمبه تخم مرغی که پوست آن سفت نشده.
Lonçor لؤنجؤر قسمتی در جویبار که برای آب برداشتن گود کرده باشند.
Ləvənd لؤند هرزه. آواره. علّاف. پرخور. پازیرگ.
Ləvənd çiçəyi لؤنده چیچگی Bitkişünaslıq ← خوزامه چیچگی
Lonğor لؤنغور گردباد.
Lüngür لؤنگؤر ظرف سنگی ظریف به شکل سیلندر که برای نگهداری ماست کاربرد دارد.
Lüngürdək لؤنگؤردک زنگولهٔ بزرگ گاو.
Löngər لؤنگر گودال پر از آب باران.
Löngəz لؤنگز مزرعه بسیار مرطوب و باتلاقی.
Löngə لؤنگه حوله.
Lungi لؤنگی مخلوطی از مغز گردو و پیاز و ترشی و ادویه و غیره که در درون شکم مرغ و ماهی می‌پزند.
Löh لؤه غذا. طعام.
Löhrə لؤه ره تخم مرغ بی پوست.