← ATA Sözlük

A

2,653 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
Açav آچاو هدیه. بخشش. ارمغان.
Açavaz آچاوآز رنگ باخته. ضعیف.
Açavut آچاووت فاتح. گشاینده.
آچای آچای Oğlan Adı زیبا چون ماه. واضح. .
آچایانا آچایانا با صراحت.
آچباغ آچباغ حل و فصل. رتق و فتق.
آچباغلاماق آچباغلاماق حل و فصل کردن.
آچپا آچپا کشو.
آچتا آچتا صبحانه.
آچتاریش آچتاریش توضیح. تفسیر. تشریح.
Açtana آچتانا سرآغاز. ابتدا.
آچتانی آچتانی سالن. سرسرا. آمفی تئاتر.
Açdal آچدال سرآغاز.
Açdırma آچدؽرما افتتاح. گشایش.
Açdırmaq آچدؽرماق مجبور به باز شدن کردن. از روی کلیدی ساختن. گشایاندن.
Açdırı آچدؽرؽ افتتاح. گشایش.
آچدؽرؽجؽ آچدؽرؽجؽ کسی که امر به باز کردن چیزی می کند. تمام کننده.
آچدؽرؽق آچدؽرؽق مفتوحه. گشوده شده.
Açdırılmaq آچدؽرؽلماق باز کرده شدن. مجبور به گشایش شدن.
آچدؽرؽم آچدؽرؽم معما. گشوده. مفتوح.
آچدؽرؽمچا آچدؽرؽمچا زیاندار (انسان).
Açdıq آچدؽق شیار. بلوک.
Açər آچر اجداد. پدر.
Açra آچرا تنها. جدا.
آچراتماق آچراتماق جدا کردن. محروم کردن.
Açratın آچراتؽن ماهر. کارا.
آچراتؽنماق آچراتؽنماق مهارت یافتن.
آچراشماق آچراشماق جدا شدن از همدیگر.
Açraq آچراق محروم.
Açralmaq آچرالمق جدا یا باز شدن. محروم شدن.
آچرؽش آچرؽش هجران. دوری. فرقت.
Açrım آچرؽم مستقل.
آچساماق آچساماق در طلب گشایش بودن.
Açğuçu آچغۇچۇ باز کننده. فاتح.
Açqa آچقا ابزار دو شاخه برای پاره کردن دوخت.
Açqac آچقاج کلید. گشاینده. پردازشگر. پردازنده.
Açqar آچقار گشوده. آب ولرم. زن بی تربیت. به صورت «آشکار» وارد زبان فارسی شده است.
آچقارا آچقارا گشوده. چشم باز. به صورت «آشکارا» وارد زبان فارسی شده است.
Açqarlanmaq آچقارلانماق چرک گرفتن. دلتنگ شدن.
Açqarmaq آچقارماق افشاء کردن.
Açqarışmaq آچقارؽشماق همدیگر را افشاء کردن. مچ هم گرفتن.
Açqan آچقان گشاینده. فتاح.
آچقانماق آچقانماق مستقل شدن. آزاد شدن.
Açqus آچقۇس آچار.
آچقؽ آچقؽ عینک. براق کننده. کلید. بازکن. آلتی در نجاری و آهنگری برای بزرگ کردن سوراخ. براق. قلم تراش. به صورت Очки به معنای عینک ورزشی وارد روسی شده است.
آچقؽتماق آچقؽتماق افتتاح کردن. گشودن.
Açqıç آچقؽچ آچار. کلید.
Açqıçı آچقؽچؽ عینک ساز. براق کننده. باز کننده. کارگری که در نانوایی چانه خمیر را با وردنه باز کند.
آچقؽچؽلؽق آچقؽچؽلؽق عینک سازی.
آچقؽر آچقؽر نورانی. فاتح. چراغ. راهگشا.