ATA ATA Azərbaycan Türkcəsi Akademiyası
← ATA Sözlük

A

969 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
Aya ələk asmaq آیا الک آسماق İfadə کار ناممکن کردن.
Aya uçan آیا اوچان Sifət مهربان. (گویش تاتار).
Aya baxar آیا باخار Bitkişünaslıq Ad گل آفتابگردان.
Aya cıvıq آیا جیویق Sifət بیکار. سرگردان.
Ayabay آیابای Sifət کاملاً. تمام و کمال.
Ayat آیات Ad میدان. صحنه.
Ayata آیاتا Ad خدای آسمان میان ترکان قدیم.
Ayatan آیاتان Ad گودال کوچک پر از آب باران.
Ayatay آیاتای Sifət مهوش. مناسب. آهنگدار.
Ayatxan آیاتخان Ad نامی مردانه در آذربایجان.
Ayatmaq آیاتماق Eyləm بی‌پرده سخن گفتن. گرامی داشتن. ارج نهادن.
Ayaca آیاجا Ad لباس صحرایی.
Ayaça آیاچا Ad کف دست.
Ayadola آیادولا Ad قرقره.
Ayar آیار Oğlan Adı Ad استثناء. مهوش. خوش‌رو. نکته‌سنج. پرمحصول. آرام
Ayarbaz آیارباز Sifət شوخ طبع. حقه‌باز.
Ayart آیارت Ad تقاطع راه.
آیارتا آیارتا Ad آنکه کار دیگران را خوب نکند.
Ayartma آیارتما Ad گمراهی. اغفال.
Ayartmaq آیارتماق Eyləm گمراه کردن.
Ayartman آیارتمان Ad گمراه‌کننده. اغفالگر.
آیارتی آیارتی Ad تحریف.
آیارتیجی آیارتیجی Ad اغفالگر.
Ayartılmaq آیارتیلماق Eyləm گمراه گردانیده شدن.
آیاردا آیاردا Ad دمل در لای ناخن کودک.
Ayarmaq آیارماق فریب خوردن.
آیاز آیاز نسیم خنک سحر. هوای صاف و خیلی سرد. شب بدون ابر و سرد. کوشا. پرتلاش. جوانمرد. لطیف. رحیم. دقیق. بی‌پول. زشت. غلام یا کنیزی که صورت روشن داشته باشد. نام غلام محبوب سلطان محمود غزنوی که از طایفه ترک اویماق بود. بصورت ایاز و ایاس وارد فارسی شده.
Ayaz ata آیاز آتا سرور زمستان در باور ترکان. بابا نوئل.
آیاز آغا آیاز آغا مرد سردمزاج یا سر سنگین.
آیاز آلاق آیاز آلاق دست خالی ماندن و نتیجه نگرفتن از یک امید بزرگ.
Ayaz baba آیاز بابا بابا نوئل.
آیاز سوورماق آیاز سوورماق سرما خوردن.
آیاز کسمک آیاز کسمک مدت درازی را در شب سرد و صاف گذراندن.
آیازا قالماق آیازا قالماق فرصت را از دست دادن.
آیازدا قالماق آیازدا قالماق الکی منتظر ماندن.
آیازقولو آیازقولو Oğlan Adı بنده زاده درفصل سرما .
آیازلاتماق آیازلاتماق کسی را در سرما منتظر گذاشتن. آیازلاخی: محافظ سرما.
آیازلاما آیازلاما سرمای شدید. انجماد.
Ayazlamaq آیازلاماق از سرما یخ زدن. باز و صاف شدن آسمان. بی‌پول شدن. رو به خرابی نهادن کار.
آیازلانماق آیازلانماق صاف و سرد شدن هوا.
آیازلی آیازلی سرد. دارای شب سرد.
Ayazlıq آیازلیق هوای باز و سرد. بالکن. آشپزخانه. حیاط.
Ayazma آیازما درمانی. معدنی.
Ayazıtmaq آیازیتماق به سرما دادن. موجب یخ زدن کسی یا چیزی شدن.
Ayazımaq آیازیماق صاف و سرد شدن هوا. سرما خوردن در شب مهتابی زمستان. رها شدن از بیماری. مهتابی. ساکت یا آرام شدن.
آیاس آیاس ← آیاز. صدا. تلفظ. ادب.
Ayasını yalamaq آیاسینی یالاماق دستش به چیزی بند بودن.
آیاش آیاش روشنایی مهتاب. دوست. همراه.
Ayaşıq آیاشؽق مشخص. واضح.
Aya sufiya آیاصوفیا کلیسا.