← ATA Sözlük

A · آ

2,581 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
Atqura آتقورا آخور اسب.
آتقوراق آتقوراق فرستاده ترکان اویغور.
آتقوم آتقوم (مخفف آتقاری کمیته سی) کمیته اجرایی. (گویش قرفزی).
Atqı آتقی تیری که از روی چیزی انداخته شود. تیری که روی نهر اندازند و از روی آن بگذرند. سر ستون تیرچوبی یا تیر آهنی که روی درها و پنجره‌ها می‌اندازند. پل. رابط. نخی که در بافندگی از روی پارچه انداخته شود. نخ پود که همراه ماسوره حرکت عرضی می‌کند. روسری. قسمتی از غذا که به قدر خوردن نیست. شانه. چارقد. پس مانده. چنگال یا چوب دو شاخه که برای باد دادن یا جابجایی علوفه و غیره استفاده می‌شود. زبان. پود. دور ریز. کمان حلاجی. شانه بزرگ. اجرا. عمل. هدیه که روز نامزدی برای دختر آورند.
Atqı iplik آتقی ایپلیک پود.
آتقی چی آتقی چی پرتابگر. تحصیلدار. تیرانداز.
آتقیر آتقیر تیرانداز ماهر. آتشین. سانسور.
Atqırcan آتقیرجان بی قرار. آشفته.
آتقیرماق آتقیرماق سانسور کردن. سوار کردن.
Atqıq آتقیق ناخالص. نامشخص.
Atqıl آتقیل فقیری که همه مالش را از دست داده. نوعی روسری تزئین شده دختران جوان. شش گوشه.
Atqım آتقیم کمیته اجرایی.
آتقین آتقین حلاج. تیرانداز. فرایند پرتاب شدن مواد آتشفشانی از ژرفای زمین. گذرنده. دختر شیطان. سپیده. صبحدم.
آتقینما آتقینما استرس. آتقینماق: هیجانی شدن. استرس داشتن. مردود شدن.
آتقینیش آتقینیش هیجان. شور. استرس.
آتکلو آتکلو ← آتیقلی.
Atla آتلا اسکله.
آتلا آرپانی دوگوشدورمک آتلا آرپانی دوگوشدورمک (اسب و جو بهم انداختن) در خبرچینی استاد بودن.
Atlatı آتلاتی مبالغه. اغراق.
Atlac آتلاج کفل اسب. کوهپایه.
Atladılmaq آتلادیلماق جهانده شدن.
آتلار آناسی آتلار آناسی (مادر اسبها) زن تنومند.
Atlar günü آتلار گونو سه شنبه. روز اسبها. در گویش بلغاری مرسوم است.
Atlas آتلاز نوعی پارچه ابریشمی. پارچه
Atlaşan آتلاشان تحریک شده.
آتلاشدؽرماق آتلاشدؽرماق انگیزندن.
آتلاشدؽرؽجؽ آتلاشدؽرؽجؽ تحریک کننده.
Atlaşma آتلاشما ورجه وورجه.
Atlaşmaq آتلاشماق برانگیختن. ورجه وورجه کردن. باهم پریدن. با یکدیگر تکاپو و جست و خیز نمودن. بالغ شدن کره اسب. مسابقه دادن با اسب.
آتلاغان آتلاغان همواره پرش کننده. جنگاور.
آتلاغؽچ آتلاغؽچ چاپلوس. آتلاغێش: تکاپو.
آتلاق آتلاق حرکت. محل عبور از درّه. ساعت (دستگاه). توصیف. نشانه. اثر.
Atlaqı آتلاقؽ نشانه راه یا معبر.
Atlam آتلام مرحله. گام. قدم.
آتلاما آتلاما سنگ بالای درب یا پنجره.
آتلاما آتلاما ماست رقیق شده با آب. دوغ. سواری. سوارکاری. عبور. جهش.
آتلاما داشؽ آتلاما داشؽ پل برقی. ← آتلانغؽچ.
Atlamac آتلاماج پل کوچک چوبی.
آتلاماق آتلاماق سواری دادن. جهاندن. عبور دادن. عقل را از دست دادن. حراج کردن. تحریک کردن.
آتلاماق آتلاماق گذشتن. عبور کردن. رد شدن. جهیدن. پریدن. حراج کردن.
Atlan آتلان تند. جینگفو. فرمان نظامی به معنی سوار شو.
Atlanbac آتلانباج آتلانباخ: جفتک چهارکش. پشتک وارو. نوعی کرم جهنده. تخته پرش یا شیرجه.
آتلاندی آتلاندی (سوار اسب شد) نوعی بازی.
Atlandırma آتلاندؽرما نوای سرنا هنگامی که عروس را سوار اسب کنند و سواران بر اسب سوار می‌شوند. آهنگی در موسیقی آذربایجانی.
Atlandırmaq آتلاندؽرماق بر اسب سوار کردن. فرستادن سوار. اسب بستن. پراندن کسی از روی چیزی.
آتلانغؽچ آتلانغؽچ سنگی که میان رود اندازند و پا بر آن گذارند و از رود عبور کنند.
آتلانقاج آتلانقاج جای گذشتن از رود.
Atlancaq آتلانقاج جوی. جوی آب.
آتلانقان آتلانقان مراسم تقدیر از میهمانان.
آتلانماج آتلانماج ← آتلاماج. پل کوچک بر درّه‌های تند و رودخانه‌های کوهستان.