ATA ATA Azərbaycan Türkcəsi Akademiyası
← ATA Sözlük

Hamısını gör

2,661 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
Quruldav قورولداو خور خور.
Quruluşuq قورولشوق سازمان. اداره.
Qorulqa قورولقا خبر. نشان. محل دیده بانی یا نگهبانی.
Qurulqa قورولقا مؤسسه.
Qorulqan قورولقان گوشت دنده.
Qorulqan قورولقان مغرور. همواره تحریک شونده. همواره در حال ساخت. دمل که در بن ناخن پدید آید. متشکل. سازمان یافته. خار درشت.
Qurulma قورولما برپایی. برقراری.
قورولماتماق قورولماتماق باعث قور فور شدن.
Qurulmaçı قورولماچی ساختار شناس. آفرینش شناس.
Qurulmaq قورولماق برپا شدن. دایر شدن. بنا شدن. ساخته شدن. تعبیه شدن. تشکیل شدن. سازمان یافتن. ایجاد شدن. کوک شدن. اغواء شدن. تحریک شدن. آراسته شدن. بافته شدن (گیسو). تزیین یافتن.
Qurulmalıq قورولمالیق ساختاری. موسسه. بنیاد. ساختار. سازمان. ترکیب. کوک شده. آماده (آتش). بنا شده. تعبیه شده. مغرور.
Quruluca قورولوجا آراسته. پیرایش یافته. کوک شده.
Quruluş قورولوش بنا. ترکیب. تشکیلات. فرمول.
Quruluşçu قورولوشچو سازمان دهنده. رهبر. رژیسور. بنیانگذار.
Quruluşma قورولوشما سازمان یابی.
Quruluşmaq قورولوشماق چهار زانو نشستن. سازمان دهی شدن.
Qoruluq قورولوق خشکی. زمین. منطقه خشکی. لاغری. سبزی که برای زمستان خشککنند. سرگین یا پشکل خشک. ملک شخصی.
Qurulum قورولوم اساس. بنیاد.
Qurum قوروم دوده. خوال. سازمان. صیغه. ساخت فعل. رنگ سیاه. زنگ آهن. گیسوی بافته. کمیسیون. نیمه روشنایی. هوای نیمه تاریک. فیگور. صدای افتادن یا فرو رفتن در آب. خسیس. صخره. مکان صعب العبور. حریم. زیارتگاه. مالکانه. مال و دارایی اندوخته.
Qurum (quradan) قوروم (قوردان) Heyvanşünaslıq راسو.
Qurum atan قوروم آتان افتراء زن.
قوروم بتلی قوروم بتلی دارای رنگ تند.
قوروم ساتماق قوروم ساتماق فخر فروختن.
Qurum yeli قوروم یئلی باد جنوب شرقی.
Qoruma قوروما دفاع. نگهداری.
Qurumaq قوروماق خشک شدن. رطوبت و آب را از دست دادن. لاغر و نحیف شدن. مات بردن. بسیار تعجب کردن. فلج شدن. بی حس شدن. خشک شدن عضله.
Qorumaq قوروماق دفاع کردن. نگهداری کردن. حراست کردن. حمایت کردن.
Qorumalıq قورومالیق محل تحت محافظت. نرده.
Qoruman قورومان نگهبان. چنداول. عقبدار.
Qurumpuf قورومپئت / قورومپوف کارگزار زنان فاحشه. به صورت «قرم پف» وارد فارسی شده است.
Qurumça قورومچا دانه انگور.
Qurumçək قورومچک تفاله سیب و گلابی و ...
Qorumçu قورومچو Oğlan Adı آیبار .
Qurumçu قورومچو سازنده. بانی.
Qurumdanq قورومدانق کارگزار زنان فاحشه. به صورت «قرم دنگ» در همین معنا وارد زبان فارسی شده است.
قورومدنگ قورومدنگ Farsca ← قورومدانق.
Qurumsaq قورومساق مغرور. قربان کمان. قربانی خونین. کسی که در ابتدای سفر از برابر اسب مسافر آمده به طرفی دیگر رود. کارگزار زنان فاحشه. کسی که زن خود را به دیگران دهد. مردی که بر فاحشگی زن خود یا نزدیکان چشم فروبندد. دیوث. قرمپت، به صورت قرمساق وارد فارسی شده است.
Qurumsal قورومسال سازمانی.
Qurumsamaq قورومساماق راهنمایی کردن. هوس کردن برای خوردن چیزهای نایاب. دلالت کردن. راهنمایی کردن. دلالی کردن برای فاحشه.
Qurumsay قورومسای واسطه. فاصله دو کوه.
Qurumsu قورومسو دوده. جزغالۀ مو وپشم. خاکستر مو و پشم. خشکیده.
Qurumşu قورومشو نمد کهنه و پلاسیده.
قوروملاتماق قوروملاتماق دوده‌ای گردانیدن.
Qurumlaşmaq قوروملاشماق دوده گرفتن. دوده‌ای شدن. سازمان یافتن.
Qurumlamaq قوروملاماق دوده‌ای کردن. سازمان دادن.
Qurumlu قوروملو خوش اندام. مغرور.
Qurumluq قوروملوق خوالستان. دوات و تنور. وقت. هنگام. زمان. ساعت (۶۰ دقیقه). خودپسند. ناودان. خیال. خر بزرگ. شورای ترکمنی. زاویه.
Qurumluq قوروملوق صخره‌زار.
Qurumuş قوروموش خشکیده.
Qurun قورون Divan Lüğat Türk (Qurun) اثر دود بر دیوار.