← ATA Sözlük

Y · ی

1,524 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
Yuşamaq یوشاماق کهنه شدن.
Yuşan یوشان هموار. کم کار کرده.
Yuşanq یوشانق مندرس. کارکرده.
Yuşanlamaq یوشانلاماق کهنه شدن.
Yuşanmaq یوشانماق انعطاف یافتن.
Yoşqa یوشقا لذت.
Yoşqanmaq یوشقانماق لذت بردن.
Yoşluq یوشلوق تفریح.
Yuşmaq یوشماق جاری ساختن. ریختن.
Yuşutmaq یوشوتماق آرام کردن. تسکین دادن.
Yuşuq یوشوق مغفر آهنی. لطیف.
Yuşulmaq یوشولماق جاری شدن.
Yuşuma یوشوما آرامش.
Yuşumaq یوشوماق آرام شدن. نیروی خود را از دست دادن. کهنه شدن. پوک شدن. بیزار یا خسته شدن.
Yuğ یوُغ (چوغ). چوبی که بر گردن گاو می گذارند تا خیش را به آن ببندند. سلطه. اسارت. گرفتاری. به صورتهای زیر وارد زبانهای دیگر شده است: چوغ یا چغ (فارسی)، یوغ (عربی)، Yoke (انگلیسی به معنای وسیله ای به همین شکل در سیستم فرمان هلیکوپتر)، Joch (آلمانی)، Joug (فرانسوی) و Yogo (اسپانیایی).
Yoğ یوُغ ماتم. عزا. تشییع جنازه. غذایی که بعد از دفن مرده می دهند. برجسته. ضخیم. ترکان باستان به زندگی پس از مرگ باور داشتند، بدین جهت نیز پس از فوت کسی، مراسم بدون گریه و زاری برگزار شده و همه دارایی متوفی را همراه با او سوزانده و در مزارهایی به شکل تپه دفن می کردند. تنها زمانی که یکی از افراد خاندان سلطنتی فوت می کرد، از تلخی جدایی او گریسته و سوگواری می کردند. آنها در این مراسم صورت خود را می خراشیدند بدانگونه که اشک چشم با خون صورت آمیخته می شد.
Yoğ basan یوُغ باسان Divan Lüğat Türk غذایی که بعد از تشییع جنازه و دفن مرده، به اطرافیان دهند.
Yoğa یوُغا مسیر. هدیه. کادو. دارا. ثروتمند. بیگانه. کهنه. ناکارآمد.
Yoğaç یوُغاج کرانه رود. ساحل رود. آخرت.
Yoğar یوُغار ← گوُی دلن. بلند. مرتفع.
Yoğar یوُغار عزا. ماتم. نرم. ظریف. رحمت. رحیم.
Yoğarlıq یوُغارلیق خیریه.
Yoğarmaq یوُغارماق بزرگ شدن.
Yoğarnı یوُغارنی شیرین. لذیذ.
Yoğaş یوُغاش نیکو کار. خیرخواه.
Yoğaq یوُغاق Heyvanşünaslıq غاز.
Yoğal یوُغال لکه. دمل. باتوم.
Yoğalaq یوْغالاق سنگ سیلندر شکل خرمن. غلتک.
Yoğalamaq یوُغالاماق بی چیز شدن.
Yoğalış / Yuğalım یوُغالیش / یوُغالیم پیشرفت.
Yoğan یوُغان متین. پر. بیات.
Yoğanta یوُغانتا سربار. طفیلی.
Yoğanmaq یوُغانماق لمس شدن.
Yoğbal یوُغبال مُسری. واگیردار.
Yoğtay یوُغتای مرثیهٔ سوگواری.
Yoğçu یوُغچو شرکت کننده در تشییع جنازه.
Yoğdaq یوُغداق جنازه. نعش.
Yoğduruş یوُغدوروش موهای دراز زیر چانه شتر.
Yoğru یوُغرو موهای دراز بدن شتر.
Yoğruş یوُغروش سرشت. اختلاط.
Yuğruş یوُغروش مأمور کارآمد. وزیر. نفر دوم حکومت. عنوانی که میان آوارها، قارلوقها و اویغورها جایگزین رتبهٔ «شاد» شده است.
Yoğruşmaq یوُغروشماق عجین شدن. مخلوط شدن.
Yoğruq یوُغروُق پلاستیک. آمادگی. معجون.
Yoğrultmaq یوُغرولتماق به وسیلهٔ دیگری خمیر کردن. ورز دادن.
Yoğrulmaq یوُغرولماق عجین شدن. خمیر شدن. ورز داده شدن. شکل یافتن. ایجاد شدن.
Yoğrulmuş یوُغرولموش شکل داده شده. تجسم یافته. سرشته. مایه گرفته.
Yoğrum یوُغروم مقدار لازم برای یکبار خمیر کردن. اختلاط. هم زنی.
Yoğsar یوُغسار خوش آب و هوا.
Yoğsamaq یوُغساماق گریستن.
Yoğsuz یوُغسوز نافله. غیرواجب.