← ATA Sözlük

X · خ

164 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
خاطرینه توخونماق خاطرینه توخونماق دلی را آوردن.
خاطرینه گتیرمک خاطرینه گتیرمک یادآوری کردن.
خاطرینی آلماق خاطرینی آلماق نظر موافق را جلب کردن. کسی را مجذوب کردن.
خاطرینی سیندیرماق خاطرینی سیندیرماق دل کسی را شکستن. رنجیده خاطر کردن.
خاطرینی گؤزلمک خاطرینی گؤزلمک احترام کسی را نگه داشتن. گرامی داشتن.
Xaqan خاقان امپراتور. پادشاه. عنوان عمومی است برای پادشاهان چین و ترکان. لقب امرای مغول. خاقان مسئول اداره کشور بود. او صدر اعظم را انتخاب می‌کرد و مجلس را به تشکیل جلسه دعوت می‌کرد. عنوان خاقان در میان هون‌های اروپا، تاپقاچ‌ها و گوگ ترکان کاربرد داشت. ← قاقان. به همین صورت وارد لهجهٔ الجزایری زبان عربی شده است.
Xaqan balqas خاقان بالاقاس پایتخت. نام شهر پکن در زبان مغولی.
خاقانلیق خاقانلیق فرمانروایی. سرزمین قلمرو خاقان. دولت مستقل. مقام و منصب خاقانی. بالاترین رتبه یا مقام در دولت ترکان که بالاتر از رتبهٔ یابغولوق قرار دارد. ← یابغولوق.
Xak başı خاک باشی Farsca متواضع بودن. فروتن بودن. تواضع. فروتنی.
Xak pələk خاک پلک نوعی بازی. شخصی دو دست خود را بر زانوها محکم گذاشته، خم می‌شود که از بالای او می‌جهند.
Xaki خاکی الاغ بسیار چموش به رنگ قهوه‌ای روشن.
Xal خال امتیاز در ورزش. لکه. نقش. خال ورق بازی. برکهٔ کوچکی که کنار رود برای شنا بسازند. ستارهٔ ریز.
Xala خالا خاله. خطاب احترام‌آمیز به زنان سالخورده.
Xəkə خکه نرم و گرد شده.
خوسانلاشماق خوسانلاشماق در گوشی صحبت کردن. درددل کردن.
خوسانلاماق خوسانلاماق نجوا کردن.
Xosta خوستا Oğlan Adı تیزبزرگ.آزردن.
Xostan خوستان Oğlan Adı توپخانه. فشردن. تعریف کردن. .
Xosdəvəng خوسدونگ پچ پچ.
Xosək خوسک / خوسما آلونک.
خوسمات خوسمات کوتاه قد. چرکین.
خوسونلاشماق خوسونلاشماق ← خوسانلاشماق.
Xoş خوش نیکو. دل انگیز.
خوش اغور خوش اغور Farsca خوش یمن.
Xoş baş خوش باش ژولیده مو.
Xoş beş خوش بش احوالپرسی.
خوش بنش اوْن بش خوش بنش اوْن بش چاق سلامتی.
خوش بوغاز خوش بوغاز خوش طعم. خوشمزه.
خوش بیچیم خوش بیچیم خوش ترکیب.
Xoş tar خوش تار نوعی آلت موسیقی شبیه به کمانچه که در میان ترکان اویغور مرسوم بوده است.
خوش تیپ خوش تیپ خوش قامت. خوش تیپ.
خوش چاقچاق خوش چاقچاق خوش صحبت.
Xoş çəkim خوش چکیم نشئه آور.
خوش چیرای خوش چیرای خوشرو. خوشگل.
خوش قیلیق خوش قیلیق خوش رفتار.
خوش گلدی خوش گلدی Oğlan Adı خوشایند. .
خوش گلدین خوش گلدین خوش آمدی. خوشآمد.
خوش گلدین ائتمک خوش گلدین ائتمک خوشآمد گفتن.
خوش گلدینلیک خوش گلدینلیک خوشآمد گویی.
خوش گنجینمک خوش گنجینمک خوش گذراندن.
خوش گورک خوش گورک خوش نما. آراسته.
Xoş görmək خوش گورمک از دیدار کسی شادمان و خوشوقت شدن.
خوش گورو خوش گورو خوش نما.
خوش گوروم خوش گوروم خوشگل. زیبا.
Xoş gülüş خوش گولوش خنده رو.
خوش گون خوش گون ایام خوشی. مرفه. مسعود.
خوش مزاجلی خوش مزاجلی تر مزاج.
خوش یاخماز خوش یاخماز بیحال. بی میل به کار.
خوش یاخماق خوش یاخماق انرژی مثبت دادن.
Xoşa gəlim خوشا گلیم خوشایند.