← ATA Sözlük

M

254 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
Mütəncəm مؤتنجِم مطنجم. خورشتی که از قطعات گوشت و قیسی و کشمش تهیه می کنند. طاس کباب. خورش خوشمزه گوشت. آب گوشتی که به آن آب لیمو و آب قند بیفزایند. تافته جدا بافته. عزیز. محبوب.
Mötur مؤتور Heyvanşünaslıq بُز نر.
Mücək مؤجک Heyvanşünaslıq گرگ.
Mücürü مؤجورو صندوقچه‌ای که در آن زینت آلات خود را نهند.
Müccük مؤجّوک انگولک.
Müçəl مؤچل ریشه کوچک درخت.
Müçəl مؤچل فال ستاره. دوره. دوره گردش سیاره مشتری بر گرد خورشید.
Müçəl toy مؤچل تؤی سالگرد.
Müçəlgə مؤچلگه وثیقه و محضری را گویند که در عهود و مواثیق درست باشد. سندی است که در آن تعهد یا پیمانی نوشته شده باشد.
Müçəlnamə مؤچلنامه سند یا کتابی که هر کدام از سالهای تقویم را نوشته.
Müçə مؤچه حجم. عضو. شغل و منصب دیوانی. سهم. کادو. پاداش. ۱۲ قسمت بدن گوسفند ذبح شده که در میان ترکان هر کدام اهمیت و معنای متفاوت داشت. سهم هر قبیله از گوشت و استخوان گوسفند که بنا به موقعیتش یعنی «اورون» تعیین می شد.
Müçənək مؤچه نک پنس.
Müçük مؤچوک استخوان خاج. مژه. نی. خیزران. دودول.
Müxöv مؤخؤو جذام.
Moda مؤدا پشته علوفه. گردوی درشت. پرخور. کاسه بزرگ سفالی.
Müdbəq مؤدبق آشپزخانه.
Mürt مؤرت فایده. خیر. سود.
Mürtük مؤرتوک کوچک. ظریف.
Manasqan ماناسقان حفظ و بیان داستان ماناس پردازد.
Manasqan ماناسقان دود. مه.
Manaş ماناش چارک. یک چهارم.
Manaşır ماناشیر Heyvanşünaslıq مارمولک سبز.
Manaq ماناق Heyvanşünaslıq بزغاله. ماست. کبوتر نو پر. معیوب. خسیس. لئیم. مانند. همچون.
Manaqay ماناقای کمین.
Manaqol ماناقول Monqolca بند ساعت.
Manamaq ماناماق محاصره کردن.
Manan مانان دود. مه. سجاف یا آویزه ذرت یا نی.
Mananlı مانانلی / مانانلیق مه آلود.
Manav ماناو علاّف. فروشنده غّله. چشم آبی.
Manay مانای ساحه. قسمت. بخش.
Manayron ağacı مانایرون آغاجی Bitkişünaslıq ترنجبین. ترانگبین. شیرابه و شهد آن ترنجبین است.
Manbuq مانبوق Bitkişünaslıq پنبه.
Mantöy مانتؤی نوعی قطاب. طعامی در حوالی کاشغر رایج است و گوشت قیمه و سبزیجات را در خمیر پیچیده و در تنور یا ماهیتابه پزند.
Manta مانتا Bitkişünaslıq بنفشه سفید.
Mantar مانتار چوب پنبه. در بطری. قارچ. ابله. احمق. چیزی شبیه بادکنک که به تور ماهیگیری بندند تا بر آب بماند. مانتار آتماق: دروغ گفتن.
Mantar meşəsi مانتار مئشه سی Bitkişünaslıq بلوط چوب پنبه ای.
مانتار ینمک مانتار ینمک فریب خوردن.
Mantara مانتارا شانه کشاورزی.
مانتارا باسماق مانتارا باسماق فریب خوردن.
مانتارچی مانتارچی دروغگو. حیله گر.
Mantarlama مانتارلاما فریبکاری.
مانتارلاماق مانتارلاماق فریب دادن. دروغ گفتن.
مانتارینی آچماق مانتارینی آچماق به حرف آوردن.
Mantaz مانتاز پیشخوان. پیشبند.
Mantaş مانتاش مین+تاش. هم‌رکاب. زردآلوی درشت.
Mantaq مانتاق شاخه.
Mantal مانتال سحر. جادو.
Mantor مانتور تنبل.
Manti مانتی نوعی غذا. چاقوی بی دسته.
Mantin مانتین قماش ابریشمی شبیه به تافته.