← ATA Sözlük

H

137 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
Hisləmək هیسله مک دود کردن. دود اندود کردن.
Hisləmə هیسله مه پاک کردن سیاهی چوبهای سقف با جاروی بلند.
Hisə vermək هیسه وئرمک دود دادن (ماهی و..).
Hisirik هیسیریک بوی سوختگی.
Hiş هیش آوایی برای راندن یا توقف چهارپایان.
هیققاناماق هیققاناماق نفس نفس زدن. زور زدن.
هیققیلداماق هیققیلداماق نفس نفس زدن.
هیققیناماق هیققیناماق ← هیققاناماق.
Heykəl هیکل مجسمه. نفر (واحد شمارش شتر).
Heykəlçi هیکلچی مجسمه ساز.
Hil hil oyunu هیل هیل اوینودو یک بازی جمعی و همراه با آواز کودکان.
Hillə qoydu هیلله قویدو یک بازی روستایی و بهاره.
Him هیم ایماء و اشاره.
Him bir هیم بیر دست به یکی.
Him cim هیم جیم ایماء و اشاره.
Himalay هیمالای Oğlan Adı کوه برفی
Himləşmək هیملشمک به همدیگر چشمک زدن. هم آواز شدن. همدست شدن.
Himləşik هیمله شیک همدست. هم آوازی.
Himləmək هیمله مک با چشم و ابرو اشاره کردن.
Himləmə هیمله مه همدستی. تبانی.
Himən هیمن Yunanca سرود.
Himə bənd olmaq هیمه بند اولماق منتظر یک اشاره بودن. منتظر بهانه بودن.
Himiç هیمیج عقبتدار لشکر.
Himin هیمین خبررسانی پنهانی.
Hin هین لانه مرغ. آشیانه مرغ. مرغدانی. آلونک. صوتی برای راندن چهارپایان و مرغها. حفره.
Hin hoş هین هوش برو بایست. هین= برو. هوش= بایست. (خطاب به الاغ به هنگام سواری).
Hindiba هیندبا Bitkişünaslıq نوعی گیاه که برگهایش در سالاد و ریشه‌اش با قهوه مخلوط شود
Hındışqa هیندیشقا Heyvanşünaslıq بوقلمون.
Hindil هیندیل تمشک ← بویورتکن.
Hinzan هینزان کلیه یا اتاقی که در آن انگور آویخته و نگهدارند.
Hınqaq هینقاق باز. گشوده. آشکار.
هینقاماق هینقاماق آشکار شده شدن.
Hınqan هینقان Heyvanşünaslıq شتر ماده.
Hınqılıc هینقلیج نوعی بازی جمعی. بازیکنان دو گروه می شوند. یک مکان امن را با دایره ای با فاصله مشخص می کنند. نفرات گروه که معمولاً ۴ نفره هستند، روبروی هم قرار می گیرند. یکی از افراد گروه با گذاشتن پاشنه پا جلوی پنجه پای دیگری، بدون اینکه پاهای از هم فاصله یابند. یک گام بسوی حریف روبرویی برمی دارد. سپس نفر روبرویی نیز به همین ترتیب جلو می آید. وقتی آنها به هم می رسند کسی که پایش روی پای حریف بیفتد، نام یکی از نفرات گروه مقابل را می برد. بازیکنی که نامش گفته شده ، باید به سرعت بسوی مکان امن بدود. چهارنفر گروه اول می دوند تا او را بگیرد و مانع رسیدن او به مکان امن شوند. سه نفر هم‌گروه وی نیز می‌خواهند تا مانع گرفتن او شوند. بدین ترتیب اگر او به مکان امن برسد، یک امتیاز برای تیمش کسب می کند و گرنه می سوزد و از گروه خارج شده و بازی دوباره ادامه می یابد.
Hingildəmək هینگیلده مک مرغهارا توی لانه کردن.
Hingilti هینگیلتی آوازدهی (برای مرغها). نجوا.
Hinləmək هینله مک مرغها را توی لانه کردن.