← ATA Sözlük

C · ج

883 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
Cırındırıq جیریندیریق گوشت بی چربی و رگدار.
Cırınqa جیرینقا چخماق. آتشزنه.
Cız جیز جـز. داغ. سوزان (به زبان بچه). جویبار کوچک. فعل امر به معنای «خراش بده». نوعی بازی با قاپ در موغان. دایره‌ای به قطر ۲ تا ۳ متر به نام «جیز» و دایره‌ای کوچکتر در داخل آن با نام «چیرتدیق» می کشند. هر کدام از بازیکنان در داخل «چیرتدیق» یک قاپ می گذارند. به این قاپها «هنه» گویند. سپس برای تعیین نوبت، همه قاپها را یک نفر به هوا پرتاب می کند. قاپ هر کدام که راست ایستاد، نفر اول یا «باش» است. این کار را ادامه می‌دهند تا نفرات دوم «آردی» و آخر «زیران» نیز تعیین شوند. سپس نفر اول با قاپ خود، قاپهای داخل «چیرتدیق» را هدف می گیرد. هر کدام از قاپها که بیرون از «جیز» بروند، از آن او خواهند بود و در اینصورت او از جایی که قاپ اصلیش یعنی «ساققا» افتاده، دوباره قاپهای درون «جیز» را هدف قرار می دهد. وقتی قاپهای داخل «جیز» تمام شود، نفری که آخرین قاپ را زده، در دور بعد اول می شود، نفر اول دور قبل دوم می شود و بدین ترتیب همه یک نوبت به جلو می روند.
Cız tutmaq جیز توتماق حالتی که گاو بر اثر نیش پشه، دُمش را بالا گرفته و بدود.
Cıza جیزا زخم. خراش.
Cıza dolma جیزا دولما بازی گبدی.
Cıza girdi جیزا گیردی بازی گبدی.
Cıza yatmaq جیزا یاتماق فریب دروغ را خوردن.
Cızar جیزار طراح. کاریکاتوریست.
Cızaq جیزاق تله ای که از موی اسب ببافند. گرافیک. جر زن. ابزاری شبیه به رنده.
Cızan جیزان گرافیست. جر زن.
Cızbız جیزبیز ← جیغیربیغیر. بازی شش سنگ.
Cızcız جیزجیز نانی که روغن خشخاش بر آن مالند.
Cızdağı çıxmaq جیزداغی چیخماق سوختن جگر. درآمدن عرق.
Cızdaq جیزداق دنبۀ سرخ شده. جزغاله. بسیار داغ.
Cızdam جیزدام فرار. گریز. مرگ.
Cızdam etmək / Cızdamlamaq / Cızdamı çəkmək / Cızdamı qırmaq جیزدام ائتمک / جیزداملاماق / جیزدامی چکمک / جیزدامی قیرماق فرار کردن. گریختن. مُردن.
Cızdana cızdan جیزدانا جیزدان نوعی بازی جمعی در خوی. کودکان دستهای خود را روی دست یکدیگر می گذارند. هر بازیکن با نوک انگشتانش پوست رویه دست دیگری را می گیرد. مثلاً اگر سه نفر بازیکن باشد، شش دست روی هم خواهد بود. بازیکنان دستهای خود را با ریتم بالا و پایین برده و می خوانند: «جیزدانا جیزدان ایلیم یاندی» (جز و ولز دستم سوخت) دست پایین به بالا می آید و بازی ادامه می یابد.
Cızdır / Cızdırma جیزدیر / جیزدیرما نان ساج پُر.
Cızdırmaq جیزدیرماق روغن داغ کردن. خون گرفتن از یک عضو بدن. خراشاندن.
Cızdığıçı جیزدیغیچی غذایی از جزغاله و گوشت استخواندار.
Cızqa جیزقا گرافیک. خط. جیر جیرک. راه بز رو.
Cızqal جیزقال اخگر. شراره.
Cızqala جیزقالا تف داده شده. پخته شده. بصورت جزغاله واردفارسی شده.
Cızqan جیزقان Bitkişünaslıq گزنه. گیاهی شبیه تمشک.
Cızqanaq جیزقاناق بسیار تفتیده.
Cızqı جیزقی خط. شیار. اثر چرخ ارابه.
Cızqıc جیزقیچ بازی لی لی با تکه کاشی.
Cızqıq جیزقیق خط کش. خط کشی. ابزار خراشیدن خش. مِسطَر.
Cızqıl جیزقیل جدول.
Cızqıl جیزقیل محیط. درجه. زشت.
Cızqılamaq جیزقیلاماق خط خطی کردن. شیهه کشیدن اسب. فریاد کشیدن.
Cızqılmaq جیزقیلماق خط خطی کردن.
Cızqın جیزقین جرزن.
Cızqınlamaq جیزقینلاماق جفتک پراندن.
Cızqınmaq جیزقینماق دور زدن. گردیدن.
Cızqınıq جیزقینیق تفتیده. سرخ شده.
Cızgə جیزگه موی آشفته ← کیلکه.
Cizgi جیزگی ← جیزقی.
Cızla çörək جیزلا چورک نوعی نان سنتی در اورمیه. برای تهیهٔ این نان، دنبه ای را که روغن آن گرفته شده با
Cızlatma جیزلاتما سرخ کرده.
Cızlağan/ Cızlığan جیزلاغان / جیزلیغان Bitkişünaslıq گیاه گزنه.
Cızlaq جیزلاق نان ساج پز. خاک بی حاصل. دشت صاف با خاک سفت و تمیز نشده. آنکه همواره بجا یا بیجا گریه کند. جوجه کبوتر. بی خون.
Cızlama جیزلاما تف دهی. نانی که بر سنگ پزند.
Cızlamaq جیزلاماق تف دادن. جوشیدن. آب نمودن دنبه. سوزش کردن.
Cızlan جیزلان Heyvanşünaslıq جیرجیرک.
Cızlanmaq جیزلانماق تف داده شدن. بریان شدن دنبه.
Cızlavı جیزلاوی دمپایی.
Cızlavıt جیزلاویت نوعی کفش پلاستیکی شکارچی.
Cızlıq جیزلیق نام نوعی بازی دسته جمعی در مرند. دایره‌ای می کشند و در وسط آن قاب و بادام می گذارند و با قاب آن‌ها را می زنند. جدول. نان روغنی. چیز حساس. ته مانده دنبه ذوب شده. دنبه آماده شده برای بریانی.