← ATA Sözlük

C · ج

251 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
Coğur جوْغور خاک سفت. سنگلاخ. جوغورت: مبهم. مشکل. معمایی. سفت. مقاوم.
Coğuldaşmaq جوغولداشماق همخوانی کردن. جوغولداق: آبی که از میان سنگها جاری است.
جوغولداماق جوغولداماق آواز خواندن.
Cəvəq جوق پرحرف.
Coq جوْق ماهر. استاد.
Coqquldamaq جوْققولداماق جیک جیک کردن. ور زدن.
Coqnuq جوْقنوق شخص دارای دماغ خوابیده.
Cola جوْلا چاله. گودال. جولا توتما: (چاله گیری) نوعی بازی کودکانه با توپ و گودال. به دلخواه روی زمین چاله هایی می کنند که یک توپ کوچک یا گردو در آن جا بگیرد. در داخل هر چاله تعدادی سنگ ریزه میریزند. بازیکنان به نوبت، توپ را به طرف چاله ها قل می دهند. اگر توپ در چاله ای افتاد، به ازای آن، یکی از سنگریزه های داخل چاله را بر می دارند تا تمام شود. سپس سنگها را می شمارند. سنگ هر کس بیشتر بود، برنده نهایی است. جولاددا: نوعی بازی مانند بازی چیلین آغاج.
Cük جۆک نوک تیز قلمی.
Cüka جۆکه گوشه. کنج.
Cükü جۆکۆ Heyvanşünaslıq گوساله.
Cüləy جۆلئی چول اسب. شخصی که کجاوه و چادر را می آراست.
Cusdumaq جۇسدۇماق خواستن. جستن.
Cuşkar جۇشکار معتاد. تریاکی. هپروتی.
Cuğ جۇغ یوغ. چوب گردن گاو.
Cuğdan جۇغدان چینه دان.
Cuğla جۇغلا مجموعه علف درو شده.
Cuğu جۇغو Heyvanşünaslıq جوجه بوقلمون.
Cuğutmaq جۇغوتماق بطور عمیق اندیشیدن. از سرما کز کردن.
Cuğur جۇغور چوب بلندی که با آن سطل آب کشند.
Cuğurcuq جۇغورجوق پرنده ای کوچک.
Cuğuş جۇغوش Heyvanşünaslıq گوسفند دارای گوش کوتاه.
Cuğul جۇغول Heyvanşünaslıq بوقلمون.
Cuq جۇق Farsca ← چوخ.
Cuq cuq جۇق جۇق Farsca ← جووقا جووقا.
Cuqa جۇقا Heyvanşünaslıq سار (پرنده).
Cuqal جۇقال دیگ کوچک.
Cuqqa جۇققا جیب. سهم. نصیب.
Cuqa جۇقه Farsca ← جووقا.
Cuk جۇک Farsca ← چوک. گروه.
Cığbacığ جیغ با جیغ در وقت اندک. تنگنا.
Cığ cığ جیغ جیغ Heyvanşünaslıq نوعی پرنده از تیره نوروزیان که در کنار آبها زندگی میکند. جیغجیغا: زینت آلات طلایی و براق روی سر عروس. پولک های رنگین که روی سر عروس می پاشند. چیزهای براق و شق (مانند اسکناس). جغجغه. گیاه صحرایی خوراکی. نوعی انگور سیاه و ریزتر از شانی. نوعی بازی کودکانه با گردو.
Cığatay جیغاتای Qız Adı دلاور. مبارز. توده مردم. نیرومند. آب گوشت.
Cığara جیغارا سیگار.
Cığaz جیغاز پسوندی به معنای کوچولو. خطاب نوازش آمیز. گونه مثل جر زن.
Cığal جیغال جر زن. دغل. گاونری که شاخهایش بلند و درشت باشد.
جیغالاق جیغالاق آدم ضعیف. جیغالاماق: دغلی کردن. آراستن. جیغالباز: دغلباز. جرزن. جیغاللاماق: دغلی کردن. جر زدن. جیغاللیق: جرزنی.
Cığalmaq جیغالماق مرطوب شدن.
Cığalı جیغالی Qız Adı کسی که موهای ژولیده دارد. فیلوش (پرنده).
جیغالی شعر جیغالی شعر مستزاد. ← گرایلی.
Cığan جیغان مفلس. بی چیز. حسود. نوعی گیاه با برگهای بلند که در دره ها روید. عموزاده. خاله زاده. بی خانمان. جلای وطن. سرو آزاد. مجرد. جیغانلیق: جای پر جیغ و داد. جیغانماق: شاد شدن.
جیغان ویغان جیغان ویغان جیغ و ویغ. های و هوی. سر و صدا. پر سرو صدا.
Cığay جیغای فقیر.
جیغای یاووز جیغای یاووز فقیر بیچاره.
Cığçı جیغچی حلاج.
Cığdam جیغدام نقطه، خال یا لقمه بزرگ.
Cığra جیغرا Bitkişünaslıq نوعی گیاه خاردار. حد. حدود.
Cığralıq جیغرالیق خارزار انبوه.
جیغره اوتو جیغره اوتو Bitkişünaslıq ← جیغیر اوتو.
Cığrıq جیغریق چرخ.