← ATA Sözlük

A · آ

1,987 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
آبارتماق آبارتماق بزرگ نمایی کردن.
آبری سینین ساتین آلماق آبری سینین ساتین آلماق آبروی کسی را نگهداشتن.
آبری گؤزله مک آبری گؤزله مک ملاحظهٔ آبروی کسی را کردن.
Abrı vermək آبری وئرمک آبرو بردن. خجالت دادن.
آبریا دۆشمک آبریا دۆشمک سر و سامان گرفتن. سامان یافتن. معقول شدن. مأخوذ به حیاء شدن.
آبریا سالماق آبریا سالماق سامان دادن. مرتب کردن.
Abrıya qısılmaq آبریا قیسیلماق به خاطر حفظ آبرو دم نزدن.
آبریسی بیر پول اولماق آبریسی بیر پول اولماق آبرو باختن.
Abrılama آبریلاما سرزنش. آبروریزی
Abrılamaq آبریلاماق سرزنش کردن. تهمت زدن. آبرو ریختن.
Abrılanmaq آبریلانماق سرزنش شدن. تهمت شنیدن. شکل مناسب گرفتن. درست شدن.
Abrılmaq آبریلماق جمع شدن. گردآمدن. خم شدن روی چیز.
آبریلی آبریلی آبرومندانه. آبرومند.
آبریلی باشلی آبریلی باشلی آبرومندانه.
آبرینی آتماق آبرینی آتماق آبرو ریزی کردن.
Abrını ətəyinə bükmək آبرینی اتگینه بۆکمک آبروی کسی را کامل ریختن.
آبزاری آبزاری نامی برای مردان اویغور.
Abəzək آبَزَک نوعی رقص جمعی میان ترکان قاراقاچ که مردان و زنان شانه در شانه هم این رقص را انجام می‌دهند.
آبزو آبزو خدای آب و اقیانوس در سومر.
آبزی آبزی برادربزرگتر. افندی. آقاپیگ. مرد سالخورده.
آبزیقار آبزیقار نامی برای مردان اویغور.
Abeş آبش ← آباش.
Abgora آبقؤرا آبغوره.
آبقؤرا آشی آبقؤرا آشی نوعی آش که با آبغوره، لوبیا، برنج آش و سبزیجات پزند.
آبقؤرا تؤکمک آبقؤرا تؤکمک آبغوره ریختن. گریه کردن. اشک ریختن.
Abgar آبقار بیچاره. بینوا.
آبگردن آبگردن چؤمچه. ظرف مسی بزرگ و دسته‌دار شبیه به ملاقه که با آن آش یا غذا مانند آش و آبگوشت را از ظرفی به ظرف دیگر می‌ریزند.
Abgül آبگۆل Qız Adı گلاب
آبلا آبلا خواهر بزرگتر. دختری که مانند خواهر بزرگتر رفتار کند. معلّمه. به همین صورت وارد لهجه‌های لیبی، سوریه و مصر زبان عربی شده است.
آبلااق آبلااق صورت گرد و چاق.
آبلاجی آبلاجی خواهردوست. علاقه مند به خواهر. زن همجنس گرا.
آبلاغ آبلاغ نامی برای مردان اویغور.
Ablalıq آبلالیق خواهری.
آبنوس/آبنوز آبنوس/آبنوز Bitkişünaslıq درخت آبنوس. شیز.
Abu آبو علامت تعجب. از خدایان سومری. پدر بزرگ.
آبوت / آبوتای آبوت / آبوتای از نامهای مردان اویغور.
Abuğan آبوغان جدّ. نیا.
Abunəçı آبونه چی مشترک. آبونه.
Abür cübür آبۆر جۆبۆر هله هوله. آت آشغال. هذیان. هیپر چوپور نیز می‌گویند.
آبۆز آبۆز عالم. دانا. آبوزآغا: امام. پیشوا.
آبی آبی Qız Adı (آقابیگ) رنگ آبی. در زبان ترکی به معنای برادر بزرگ، آقا، جان، روح، عشق است.
آبی ائشیک آبی ائشیک قرقیچی. جنگلبان.
Abı razyanəsi آبی رازیانه سی Bitkişünaslıq رازیانه بیابانی. ریشاولا.
آبی ساریئم ساق آبی ساریئم ساق Bitkişünaslıq سیر جنگلی.
Abıt آبیت پنهان. مخفی.
Abıtel آبیتئل Qız Adı گیسو آبی
Abıtar آبیتار پنهان کننده.
Abıtanaq آبیتاناق محل پنهان کردن.
آبیتدیرماق آبیتدیرماق پنهان گردانیدن.
Abıtqa آبیتقا مخفیگاه.