ATA ATA Azərbaycan Türkcəsi Akademiyası
← ATA Sözlük

A · آ

964 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
Ayman آیمان Oğlan Adı پاکیزه چون ماه. ← آمان. اتاق رو باز. چشم گرد. الک. غربال. متحمل (اسب). منوّر.
Aymana آیمانا آواره. ولگرد.
Aymanç آیمانچ ترس. واهمه.
Aymança آیمانچا اتاق روباز. ایوان. حیاط. چاردیواری.
Aymansız آیمانسیز ← آمانسیز.
آیمانماق آیمانماق ترسیدن. خجالت کشیدن.
Aymanı آیمانی لرزه. زلزله.
Aymavıt آیماویت زره.
Aymuş آیموش خدای چوپانها.
Aymısa آیمیسا باشد. خیلی خوب.
Ayna آینا آیینه. شیشه. شیشه پنجره. صاف. شفاف. زیبا. کف دست. شیطان. ابلیس. معنا. به صورت «آینه» و «آبینه» وارد زبان فارسی شده است.
آینا بالیغی آینا بالیغی Heyvanşünaslıq نوعی ماهی سیاه و سفید با بدنی صاف مانند بشقاب.
آینا بولاق آینا بولاق چشمهٔ صاف چون آینه.
Ayna piçağı آینا پیچاغی نوعی وسیله برنده که در نجاری به کار می‌رود.
آینا توتان آینا توتان آینه دار. آنکه پیشاپیش عروس، آینه را حمل می‌کرد.
Ayna çatlatmaq آینا چاتلاتماق (آینه ترکاندن) خود را بسیار زیبا پنداشتن. زیاد جلوی آینه بودن.
Ayna daşı آینا داشی سنگی در ساختمان که بر آن چیزی نویسند.
آینا دوگؤک آینا دوگؤک خرده شیشه.
Ayna dilək آینا دیلک شیشه بـُر.
Ayna sərətmək آینا سرتمک / آینا سره دئنمک در آینه نگریستن.
آینا فالی آینا فالی فال آینه. یکی از آئینهای فالگیری که در چهارشنبه آخرسال در برخی نقاط آذربایجان إجراء شود. دختران مجرد در خانه ای جمع شوند و شمعی روشن کنند و همهٔ چراغهای دیگر را خاموش نمایند. سپس یکی نیتی کند و به آینه بنگرد که تنها نور شمع در آن افتاده است. پس از کمی نگریستن، عکس پسری در آینه نمایان شود که شوهر آن دختر خواهد شد.
آینا کیمی آینا کیمی Qız Adı همچون آینه.
آینا گؤز آینا گؤز Heyvanşünaslıq نوعی ماهی.
آینا گؤل آینا گؤل Qız Adı زوار پنجره. جای شیشه.
Ayna günü آینا گؤنو پنج شنبه.
آینا ملک آینا ملک Qız Adı فرشته‌ای چون آینه.
آینات آینات زلال. بدون لهجه. سلیس.
آیناتای / آینا تک آیناتای / آینا تک Qız Adı همچون آینه.
آیناتماق آیناتماق باطل گردانیدن. زلال کردن.
Aynacıq آیناجیق آینه کوچک.
آیناجیقلی آیناجیقلی جوراب پشمی مردانه.
Aynaçı آیناچی آینه‌دار. خدمتکاری که به هنگام لباس پوشیدن بانویەش، آینه را به او گیرد. شیشه گر.
آینادیلماق آینادیلماق باطل گردانیده شدن.
Aynaz آیناز محل آبدار. باتلاق.
Aynaz od آیناز اؤد Qız Adı مهنازآتشین
Aynaza آینازا ضعیف. ناتوان.
آیناسی آچیلماق آیناسی آچیلماق خوش رفتار شدن. سرحال آمدن. بهبود یافتن.
آیناسیز آیناسیز بی آینه. خشن. زشت. منفی.
آیناشماق آیناشماق آمیختن. بهم ریختن.
آیناشیق آیناشیق بیشرم. پراکنده. آمیخته.
آیناق آیناق شوخ. بامزه. زیور کلاهخود.
آیناق قازاق آیناق قازاق اغتشاش. هرج و مرج.
آیناق قاقا آیناق قاقا Heyvanşünaslıq ← اوراق دیمدیک.
Aynala آینالا چارچوب. دورادور.
آینالاتماق آینالاتماق شیشه انداختن. براق کردن.
Aynalama آینالاما آینه کاری.
آینالاماق آینالاماق آینه انداختن. براق کردن. شیشه انداختن. شفاف کردن. فهمیدن.
آینالسوق آینالسوق شفاف یا عاشق شدن.
Aynalsoq آینالسوق نوعی بازی.
آینالماق آینالماق بهبود یافتن. بر گشتن.