← ATA Sözlük

Ə

403 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
Əkəl اکل میانسال. جا افتاده. کمند. الحاق. ضمیمه.
Əklətmək اکلتمک متوقف کردن.
Əkləşdirmək اکلشدیرمک پسونددار نمودن.
Əkləşmək اکلشمک به صورت پسوند درآمدن.
Əklək اکلک مفصل. ارتباط. علاوه. ضمیمه. توقفگاه.
Əkəlga اکلگه کشتزار.
Əkəlləmək اکلله مک کمند انداختن.
Əkəlləmə اکلله مه کمند اندازی.
Əkləm اکلم مفصل استخوان. بند. مستعمره. اکلم باچاقلی: بندپا (جانوران). بوغون آیاقلی نیز گویند.
اکلم باغلاری اکلم باغلاری رباط.
Əkəlmək اکلمک بزرگ شدن.
Əklənti اکلنتی پسوند. پیوند. لوازم.
Əklənmə اکلنما الصاق. انضمام.
Əklənmək اکلنمک الصاق یا ضمیمه شدن. توقف کردن.
Əklə اکله مرض در دُم اسب.
اکله شیک اکله شیک الصاقی. ضمیمه. خویشاوند.
Əkləmək اکله مک الصاق کردن.
اکله مه اکله مه الصاق. ضمیمه. پینهٔ کفش.
اکله مه ساپلاما اکله مه ساپلاما نصف و نیمه.
Əl məndə ال منده از بازیهای کودکان. اصطلاحی در بازی به معنای «نوبت من است». بی دست و پا.
Əl muzdu ال موُزد وُ دستمزد.
Ələnsiz السیز نامرتب. بی نظم.
اللرینی قالدیرماق اللرینی قالدیرماق دستها را بلند کردن. تسلیم شدن.
اللرینی گؤرمک اولماق اللرینی گؤرمک اولماق آنچنان فرز و سریع بودن که نتوان حرکتها دستها را دید.
Əlləş اللش همیاری روستاییان در کار مزرعه. استخدام.
اللش بللش ائله‌مک اللش بللش ائله‌مک به شوخی کشتی گرفتن. به شوخی دست و پنجه نرم کردن.
اللشدوریلمک اللشدوریلمک دستمالی شدن. انگولک شدن. دستکاری شدن.
اللشدیرمک اللشدیرمک دست مالی کردن. دست بردن. با دست به هم زدن. انگولک کردن. به تلاش برانگیختن.
اللشدیرمه اللشدیرمه دستمالی. دستکاری. رتوش. گذاشتن دست عروس در دست داماد. شعر ترکمنی که در مراسم عقد خوانند.
اللشمک اللشمک تلاش کردن. درگیر شدن. شوخی دستی کردن. انگولک کردن.
Əlləşmə اللشمه تلاش. درگیری. شوخی دستی. زورآزمایی.
Əllək اللک دسترس. تقلبی. الکی.
Əlləm اللـم بسیار. زیاد. در هر حال.
Əlləm bülləm اللـم بؤللم نوعی بازی در آناتولی. همه پاهایشان را دراز می کنند و یکی از بازیکنان شعری می خواند و با هر کلمه به پای یکی اشاره می کند. کلمهٔ آخر بر هر کدام پا افتاد، صاحبش باید پا را جمع کند. پای آخری را از زمین بلند کرده و بر زمین می کوبد و سوالاتی می پرسند و بازی ادامه می یابد.
اللـم قللم اللـم قللم حیله گر. مکار. حقه باز. همه فن حریف.
Əlləngəc اللنگج Heyvanşünaslıq خرچنگ.
Əllənmək اللنمک دست مالی شدن. لمس شدن. با دست خوانده شدن. استخدام شدن.
اللنمه اللنمه دستکاری. دستمالی. استخدامی. جعلی.
Əllənmiş اللنمیش مستعمل. غیرآکبند.
Əllə zuvar الله زوُوار پارو.
الله شیک الله شیک تلاش. جهد. درگیری.
الله مک الله مک دست مالیدن. لمس کردن. مسح کشیدن. با اشارهٔ دست فراخواندن. استخدام کردن.
الله مه الله مه نوازش. دست زنی. لمس. دخالت. سنگ. صخره. سنگ بزرگ. زیرک. نوعی راه رفتن اسب که در آن پاهای جلوی اسب به هم بخورد. تاخت اسب به صورت چهارنعل.
الله مه داش الله مه داش سنگهایی که در بازی پنج سنگ با آنها بازی کنند.
الله مه منقل کؤموُروُ الله مه منقل کؤموُروُ چاپلوس. دغل.
الله میاق الله میاق شلوغ.
الله نی الله نی لگنی که با دست آب کشند.
الله نیک الله نیک ابزاری برای بیرون آوردن و دور ریختن خاکستر از اجاق.
Əlli اللی عدد ۵۰. دست دار. دسته دار. چالاک. پرزور. پیشوندی است به معنای بسیار و زیاد. آبخوری دستی. دسته دار.
اللی آشما اللی آشما پشتک وارو روی دست.