ATA ATA Azərbaycan Türkcəsi Akademiyası
← ATA Sözlük

Hamısını gör

2,820 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
Lehim لئهیم حلیم برنج.
Ley لئی Heyvanşünaslıq پرنده‌ای با منقار کوتاه، شکاری و گوشتخوار. سیل. سیلاب.
Ley qır لئی قیر Heyvanşünaslıq یا بو.
Leytnant لئیتنانت ستوان دوم.
Leysan لئیسان باران بهاری. باران تند و کم دوام و گاهی توأم با برف و تگرگ. لئیسان آیی: موسمی از فصل بهار که از ۲۵ فروردین تا ۲۵ اردیبهشت می‌انجامد. موقع باران است و آب باران این موقع را در ظرفها جمع کرده و به عنوان شفا می‌نوشند.
Leygər لئیگر برس کفش.
Leygələr لئیگه لر ← قوش دئمک.
Leyla لئیلا سرمست. سرخوش.
Leylaj لئیلاج Bitkişünaslıq دراز. بلند. قمارباز ماهر. خوشگذران. لئیلاش: ماهر. استاد. قمارباز چیره دست. لئیلاق: گل یاس. یاسمن (Syringa vulgaris)
Leylək لئیلک Bitkişünaslıq Heyvanşünaslıq لک لک (Cioniidae). لئیلک اوتو: ژاسمین. یاسمن سفید. نرگس درختی. (Philadelphus). لئیلک اوراق: داس بزرگ. لئیلک اویونو: بندبازی. لئیلک قیچی: (Leylək qıçı) نوعی بازی در اردبیل که بازیکن باید روی پا بایستد و هر کس که بیشتر ادامه دهد، برنده است.
Leyləngi لئیلنگی بیکار. آواره.
Leyləmək لئیله مک دزدیدن.
Leyir لئییر نهر. جویبار.
Lab لاب Farsca ← لاپ.
Laba لابا مرشد. پیر.
Labada لابادا بلوز.
Labaşaq لاباشاق قبا.
Labba لاببا قسمت جلویی.
Lap لاپ پای پهن و درشت شتر و نیز هر چیز پهن و بزرگ. انجیر تازه. کف دست. بسیار. بیشتر. علامت صفت تأکیدی. مانند لاپ گؤزل یعنی بسیار زیبا. کاملاً. کلاً. عیناً. تماماً.
Lapa لاپا نوعی ماهی. نوعی گیاه کف دریا با گل سفید. مسکین. فقیر.
Lapatga لاپاتقا نوعی بیل که سر آن به شکل طاق شکسته می‌باشد. نوعی بیل که برای جمع کردن آشغال به کار می‌آید و برای بیل زدن زمین خوب نیست. واژه Лапотка در زبان روسی به معنای استخوان پشت شانه است.
Lapaçı لاپاچی چاق. تپل.
Lapadaq لاپاداق ناگهانی. غفلتاً.
Lapar lapar لاپار لاپار احمق. ابله.
Lapara لاپارا تاول بزرگ. تاول بزرگی که بر اثر گزیدگی حشرات یا حساسیت بر روی پوست بدن ایجاد شود. سنگ پهن و صافی که به اندازه یک کف دست باشد و با آن لر بازی کنند.
Lapaza لاپازا بازی سرسره. نوعی گیاه برگ پهن.
Lapaza لاپازا قطعات درشت (برف). لکه لکه. پارچه پارچه. تاولهای بزرگ و متوالی که در بدن ظاهر شود.
Lepçik لپچیک کرست. سینه بند.
Letə çıxmaq لتته چیخماق همه چیز را از کف دادن.
Lecman لجمان سقف.
Lengər لنگر سینی مسی.
Yar qara یار قارا داد و فریاد.
Yarçana یارچانا ماهیت دادن. نیکو شدن. بهبود یافتن. برگشته. تغییر ماهیت داده.
Yarçayın یارچایؽن لطف کنید.
Yarçı یارچؽ سهیم. شریک. منصف. رفیق باز.
Yarçıtma یارچؽتما حل. تحلیل.
Yarçıtmaq یارچؽتماق حل کردن. تحلیل کردن.
Yarçıq یارچؽق شکاف. تکه. قطعه. آشکار. زخمی.
Yarçıl یارچؽل رئوف. مهربان.
Yarçıma یارچؽما خوشبختی.
Yarçımaq یارچؽماق خوشبخت شدن.
Yarçın یارچؽن شکافنده. برنده. قطعی. بد اخلاق. لطفاً.
Yarxan یارخان نامی برای زبان اویغور.
Yarda یاردا خاک نرم. صخره مقدس.
Yardac یارداج سهیم. معاون.
Yardaçar یارداچار جوانمرد.
Yardarlıq یاردارلؽق (یاربیدارلیق) نوعی اجاره زمین که محصول عوامل تولید بین مالک و اجاره دار (زارع) نصف نصف تقسیم می‌شود.
Yardaş یارداش دوست. صخره.
Yardaq یارداق ← قولداش. آرام. حیله گر. چاپلوس. مفید. غمخوار.
Yardaqçı یارداقچؽ کمک رسان. برهم زننده.