ATA ATA Azərbaycan Türkcəsi Akademiyası
← ATA Sözlük

Hamısını gör

2,735 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
Gəy qalmaq گی قالماق نازا بودن.
Gizəm گیرم راز. سر.
Gizana گیزآنا Qız Adı مادر رازآلود
Gizay گیزآی Qız Adı ماه پنهان
Gizbənd گیزبند بیحال. ناتوان.
Gizbə گیزبه پستو. صندوق خانه.
Gizci گیزجی جاسوس.
Gizdaş گیزداش همراز. محرم راز.
Gizdəm گیزدم مخفی. پنهان.
Gizdənc گیزدنج اشیاء قیمتی مخفی شده.
Gizdilim گیزدیلیم مخفی. پنهان.
Gizdin گیزدین مخفیانه. پنهانی.
Gizgig گیزگیگ دشوار. پرزحمت.
Gizgin گیزگین محرمانه. مخفی.
Gizginc گیزگینج مخفیگاه.
Gizlətmək گیزلتمک مخفی کردن. پنهان کردن. مستور کردن. پوشاندن. نهفتن.
Gizlətmə گیزلتمه استتار.
گیزلشمک گیزلشمک از هم پنهان شدن.
Gizlək گیزلک جایی که میان درختان پنهان شده.
Gizlən tap گیزلن تاپ قایم باشک.
Gizlənpanc گیزلنپانج قایم باشک.
گیزلنج گیزلنج مخفی. نهفته. محرمیت.
Gizləncək گیزلنجک مخفیگاه.
Gizləncə گیزلنجه راز. کار پنهان. لباس عید یا پلوخوری.
گیزلنجه لیک گیزلنجه لیک لباس عید یا جشن.
Gizlənci گیزلنجی اشیایی که برای استفاده در زمان نامشخص نگهداری شوند. راز. اشاره به آلت تناسلی.
Gizlənçi گیزلنچی پنهان. مخفی.
گیزلنقاج / گیزلن قووو گیزلنقاج / گیزلن قووو قایم باشک.
Gizləngən گیزلنکن مخفی. پنهان.
Gizləngic گیزلنگیج لباس عید یا جشن. نوعی ابزار نوک تیز از شاخ گاو مناسب برای دوختن چارق.
Gizlənmək گیزلنمک مخفی شدن.
Gizlədilmək گیزله دیلمک مخفی شدن به وسیلهٔ دیگری. به وسیلهٔ دیگری پنهان شدن.
Gizləmək گیزله مک ← گیزلتمک.
Gizləmə گیزله مه استتار. پنهانکاری.
Gizləniş گیزله نیش اختفاء.
Gizləv گیزلو پسورد. اسم عبور.
Gizli گیزلی پنهان. مجهول. زیرزمین. سری. محرمانه. به صورت «گیزلی» وارد لهجهٔ سوری زبان عربی شده است.
Gizli çənəlilər گیزلی چنه لیلر Heyvanşünaslıq درون آروارگان (Entognatha).
گیزلی قاپاقلی گیزلی قاپاقلی پنهان. پوشیده. مستور.
گیزلی قووُروق گیزلی قووُروق Heyvanşünaslıq وشم (پرنده).
گیزلی قووو گیزلی قووو بازی قایم باشک.
گیزلی قوووشان بیتکیلر گیزلی قوووشان بیتکیلر گیاهان نهانزاد.
Gizli güc گیزلی گوج پتانسیل.
Gizlilik گیزلیلیک مخفی. پنهانکاری.
Gizlin گیزلین پنهانی. پوشیده.
Gizlin şallaq گیزلین شاللاق (شلاق پنهانی) نوعی بازی در سولدوز. بازیکنان در حالی که دایره‌وار و پای گرد کرده پهلوی هم نشسته‌اند، پاهایشان را در مرکز دایره قوس‌وار روی هم می‌گذارند به طوری که به راحتی بتوانند شلاقی را زیر پاها با همدیگر رد و بدل کنند. در این حال یکی از بازیکنان در وسط دایره ایستاده، بازیکنان را می پاید تا ببیند شلاق دست کدامیک از آن‌هاست. بازیکنان در حالی که شلاق را از زیر تونکلی که از پاهایشان ایجاد کرده‌اند، به یکدیگر رد و بدل می‌کنند تا در فرصت مناسب یکی از آن‌ها از غفلت بازیکن وسطی استفاده کرده او را بزند. اگر بازیکن وسطی حین وارد آمدن ضربه شلاق، آن را در هوا بگیرد جایش را با ضارب عوض می‌کند در غیر اینصورت منتظر ضربات دیگری خواهد بود.
Gizlin gördüm گیزلین گؤردوم اولین دیدار عروس و داماد با خانوادهٔ عروس بعد از عروسی.
Gizlin gecə گیزلین گئجه نخستین شبی که عروس پس از مراسم عروسی به خانهٔ پدری برود.
Gizlin nəfəs گیزلین نفس ((هوا یا نفس پنهان) بیست روز آخر بهمن که به باور مردم ابهر، زمین به طور پنهانی نفس تازه می‌کند. ← آشکار نفس.
Gizəmçi گیزمچی رازآلود. صوفی.