ATA ATA Azərbaycan Türkcəsi Akademiyası
← ATA Sözlük

Hamısını gör

2,656 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
Köpükləndirmək کوپوکلندیرمک کف آلود کردن.
Köpüklənmək کوپوکلنمک کف کردن. کف بستن.
Köpüklü کوپوکلو حبابدار. عصبی. آلت نرینگی.
Köpül کوپول شکم گنده. به
Küpül کوپول کوتاه.
Kötil کوتیل بریده. گذر. معبر. پهناور. بی پایان. خاک بی حاصل.
Kötim کوتیم وسیله علامت زدن. مانند تبر، چاقو، تیشه و ...تکه. قطعه. پوسته بندی. به همین صورت و معنا وارد زبان عربی شده است.
Kuc کوج Farsca ← کوچ.
Köç yolu کوچ یولو راه کوچ.
Köçə کوچه Bitkişünaslıq ارابه. برزن. کوی. آغل روباز گوسفندان. اکنون بیشتر Küçə بیان می‌شود. به صورت Kuçe وارد فارسی شده و به معنای «جو» در گویش خاکاس کاربرد دارد.
Köçəbər کوچه بر مهاجر. کوچرو.
Köçəbək کوچه بک مهاجرت.
کوچه به کوچه کوچه به کوچه کوچ کرده. بزرگ قافله.
کوچه حرکتی کوچه حرکتی ترافیک. رفت و آمد.
Köçərəv کوچه رو چادر.
Köçə sözü کوچه سؤزو حرف کوچه و بازار.
Köçə süpürən کوچه سوپورن رفتگر.
Köçəköç کوچه کوچ توله سگ.
Köçəyi کوچه گی رقاص.
Köçələş کوچه لش هم محله‌ای.
Köçələk کوچه لک ته مانده. دُرد.
Köçələ کوچه له Heyvanşünaslıq گوساله. زهر کشنده. سم مهلک.
Köçəli کوچه لی هم کوچه. متین.
Küçəlik کوچه لیک بیرونی.
Köçəlik کوچه لیک بیماری.
Köçə mirzası کوچه میرزاسی کسی که در زمان قدیم در کوچه می‌نشست و نامه‌ها و عریضه مردم را می‌خواند.
Köçənə کوچه نه کاشانه.
Köçəvə کوچه وه محمل. به صورت «کجاوه» وارد زبان فارسی شده است.
Köçəvə köyməz کوچه وه کؤیمز (کجاوه پشیمان نمی‌شود. عروس پشیمان نمی‌شود) رسمی در میان ترکمن‌ها. چون مراسم آیاقدان آلماق ادامه یابد، زنی با بسته‌های شیرینی یا «کوچه وه کؤیمز» وارد شود و جنگ مصلحتی پایان یابد.
کوچورمه چی / کوچورمه کش کوچورمه چی / کوچورمه کش کسی که کار دیگری را عیناً کپی و به نام خود جا بزند. اقتباس کننده.
Köçürən کوچورن انتقال دهنده. دور کننده. کسی که الفبای مطلبی را به دست بردن در آن، به الفبای دیگر تغییر دهد. مانند Sib ← سیب.
Köçürə کوچوره انتقال. حواله. اقتباس. کپی. ترجمه.
Köçürü کوچورو انتقال. حواله. اقتباس. ترجمه.
کوچوروت کوچوروت انتقال. ترانس پوزیشن.
کوچوروجو کوچوروجو کوچ دهنده. کاربن.
Köçürüş کوچوروش اتساع. انتقال.
Köçürük کوچوروک اعمالی که از سوی جادوگران برای راندن جن و شیاطین از بدن بیمار اجرا شود. پرتگاه.
کوچورولمک کوچورولمک ← کوچوردولمک.
Köçürüm کوچوروم مهاجرت روستاییان به شهر.
Köçüz کوچوز کپی. رونوشت.
کوچوش کوچوش کوچ. مهاجرت. ابنه. مفعول.
کوچوشمک کوچوشمک به هم تبدیل شدن.
Köçüşmə کوچوشمه / کوچوشوم هم تبدیلی. متاتز.
Kuçuq کوچوق توله سگ.
Küçük کوچوک خرد. توله. سگ. کودک. طفل. (در مقام ناسزا یا شوخی). به صورت کوچک وارد زبان فارسی شده است. کیچیک نیز گویند.
Köçük کوچوک Divan Lüğat Türk سفر کرده. حیوان بارکش. ردف. شخصی دومی از دو نفر که بر پشت حیوانی سوار شده‌اند. فاصله از دم تا مقعد اسب_سایه. پرده. خرابه. ویرانه.
کوچوکلمک کوچوکلمک دم تکان دادن. تملق گفتن.
کوچوکله مک کوچوکله مک با چوب به مقعد و ران حیوان ضربه زدن برای تند رفتن.
کوچوکله مک کوچوکله مک توله زایدن. پس انداختن. پاچوش زدن درخت.
Küçükləmə کوچوکله مه توله زایی.