ATA ATA Azərbaycan Türkcəsi Akademiyası
← ATA Sözlük

Hamısını gör

2,716 söz bu siyahıda

Təmizlə
Söz Ərəb əlifbası Növ İzahlar
Dalsız دالسێز نامشخص. مبهم.
دالسێق دالسێق آنکه بطور کامل سیر نشده.
Dalğa دالغا موج. ارتعاش. اهتزاز. نوسان. خیزآب. صفحۀ دفتر. مادۀ مخدّر. ارتباط. عشق. حیله. کلک. موضوع حاضر. محبوب. معشوق. چیز. مسئله. شئی. وضعیت نامشخص. به صورت «دالغه» وارد لهجۀ عراقی زبان عربی شده است.
دالغا دؤگن دالغا دؤگن موج کوب. موج شکن.
دالغات دالغات کوشش.
دالغاتماق دالغاتماق برگرداندن.
دالغاج دالغاج انقلاب. دگرگونی. انگیزه. محرک.
دالغاج دالغاج تلاش. کوشش.
دالغاجی دالغاجی هوسباز. غیرجدی. شیره ای. معتاد به مواد مخدّر. حیله گر. مکار. به صورت «دالغجی» وارد لهجۀ عراقی زبان عربی شده است.
دالغاجیق دالغاجیق موجک. موج کوچک.
دالغالی دالغالی Heyvanşünaslıq نوعی طوطی سبک با سر زرد و دم آبی. موج‌دار. مواج.
دالغالی قالیب دالغالی قالیب قالب شمش موجی.
دالغالیق دالغالیق اغتشاش.
دالغاما دالغاما برگردان. تلاطم.
دالغاماق دالغاماق برگرداندن.
دالغان دالغان وامانده. سست. درمانده. به صورت «طلغان» به همین معنی وارد عربی شده. پیچنده.
دالغانیق دالغانیق فرصت طلبی.
Dalğut دالغوت فجیع.
Dalğuz دالغوز دهلیز. دالان.
Dalğum دالغوم طوفان دریا و انقلاب هوا.
Dalğı دالغی غفلت. ناآگاهی.
Dalğıc دالغیج غواص. آب باز. چوبی که میان لنگۀ بار و ریسمان داخل کنند و ریسمان را گرد آن تاب دهند تا ممتد و کشیده شده، بار محکم بسته شود و لنگۀ بار کج نشود. دزد.
دالفا سایماق دالفا سایماق (موج شمردن) وقت گذراندن. استراحت کردن.
دالفا سیندیران دالفا سیندیران موج شکن.
دالفا ووران / دالفا یاران دالفا ووران / دالفا یاران ← دالفاکسن.
دالفابا دؤشمک دالفابا دؤشمک گند زدن. خراب کردن.
دالفاس / دالفاسا دالفاس / دالفاسا اضطراب.
دالفاسینا داش آتماق دالفاسینا داش آتماق حال کسی را که مشغول مصرف مواد مخدّر است برهم زدن. دخالت کردن و کلک زدن. به معشوق کسی پیچیدن.
دالفاق دالفاق طوفان. لباس. پوشش. اضطراب. روانی. پریشان.
دالفالاماق دالفالاماق در آب فرو رفتن.
دالفالاندیرماق دالفالاندیرماق مواج کردن. به ارتعاش درآوردن. موج‌دار کردن.
دالفالاندێریلماق دالفالاندێریلماق متلوج شدن. به اهتزاز درآورده شدن. تهییج شدن.
دالفالانماق دالفالانماق به موج درآمدن. موجی شدن. متلاطم شدن. به اهتزاز درآمدن (پرچم). به تقلا افتادن.
دالفالانیم دالفالانیم نوسان. ترقی و تنزل.
دالقاقیر / دالقاقیران دالقاقیر / دالقاقیران موج شکن. اسکله.
دالقاکسن دالقاکسن موج شکن. تیزی قسمت جلوی کشتی که موج را می شکند.
ساچ منجیق ساچ منجیق سنجاق منجوقدار گیسو.
ساچ یازماق ساچ یازماق شانه کردن گیسو.
Saçmalaq ساچمالاق فضله. مدفوع.
Saçmalaq ساچمالاق فضله. مدفوع. «ساچق» وارد فارسی شده است.
Saçmalıq ساچمالیق بیهوده. سادگی.
Saçme ساچمه Farsca ← ساچما.
Saçnac ساچناج جای گذاشتن برگ.
Saçvan ساچوان نقاب. روبند زنان.
Saçuq ساچوق Farsca ← ساچیق.
Saçıv qaçıv ساچوقاجیو درب و داغون. ساچ یولدنو: نوعی بازی بچه ها.
Saçol ساچول نامدار.
Saçı ساچی ← ساچما. کمان. قوس. شادباش. نثار. هدیه. پیک. بخشش. ارمغان جشن. قربانی بی جان. مزه.
Saçı paçı ساچی پاچی پرت و بلا.
Saçı puçuq ساچی پوچوق فاحشه.