← اولام.
پیام و یا نوشته ای که دست به دست برسانند. راهنمایی که مجبور بود به مأمور دیوان به رایگان خدمت کند. رد. اثر. پیغام رساننده. گروه. دسته. نوبت. کشیک. گله. جای کم عمق رودخانه مناسب برای عبور. وصله. مال دردی که برای رد گم کردن به جای دوری برده شده. دائمی. همیشگی. به همین صورت و در معنای «اسب چاپاری» وارد فارسی شده.