← توُخماق.
ابزار چوبی که بر سر میخ زنند تا میخ در زمین خوب فرو رود و استوار باشد. قطعه چوب سنگین دستهدار که با آن کلوخ یا چیز دیگر کوبند. گوشتکوب. پتک چوبی. تکه چوب سنگین دستهدار که با آن کلوخ و غیره را میکوبند. کلوخ کوب. چماق. کوبهٔ در. آلت مردانه. به صورت تخماق، تقماق و طخماق وارد فارسی و به صورت دقماق وارد عربی شده است.
← توْخماق.