ATA Sözlük
غشاء. خاکستر، پیچش. مقدار لازم برای پیچیدن چیزی. مقدار سیم لازم برای هر پیچش بوبین. تنظیف. حد. پارچه ابریشم که برای صافی آب، به دهانه کوزه بندند.