بریده. بیگانه. دم قیچی. خرده ریز. لب پریده. پاره شده. مزرعه مربوط و نرمی که سنگهایش بریده شده. شکست خورده. گسل. شکسته. تراشه. براده آهن. منکسر(ریاضی). قتل عام. فاسق. دوست. همراه. مفعول در لواط. منافق. راه بن بست. بز سیاه دارای گوش کوچک. راهزن. گناه. تقصیر. برنج خرد شده. در زبان مغولی به معنای بسته و مسدود است.