نوعی زینت به شکل گوی کوچک که برای تزیین بر روی لباس، گل سر و مانند آنها دوخته یا چسبانده میشود. گویی که بر سر رایت نصب میکردند. مهره. درفش. رایت. علم. چتر. سایهبان. دژپهی که در زیر گلوی بز یا گوسفند آویزان باشد. منگولهای که بر سر علم نصب میکردند که قدما به آن پرچم میگفتند. لباسی از حریر آسمانی رنگ که با منجوقهای سفید زیادی مزین شده باشد. دامنههای سنگهای قیمتی. چنین دانههایی (و نیز ناخن شیر و ...) که بر پرچمها (توغها) ویا طبق باورهای ترکی برای جلوگیری از چشم زدن به دم اسب بسته میشود. پرچمهایی که دارای چنین سنگهای قیمتی ویا دانههایی بودهاند. نوعی بازی در سولدوز. دو نفر بازیکن در حالیکه هر کدام مهره یا «مونجوق» در دست دارند، در ارتفاع ۳۰ تا ۴۰ سانتیمتری انگشتان خود را گره کرده، مهرههای خود را به طرف چالهٔ خیلی کوچکی که کندهاند، رها میکنند. مهره هر کس که به چاله بیفتد، برنده است و از طرف مقابل یک مهره میگیرد. اگر هیچکدام از مهرهها به چاله نیفتد، کسی که مهرهاش نزدیکتر به چاله است، آن را با انگشت اشاره به چاله میغلتاند، اگر به چاله افتاد، برنده است وگرنه نفر بعدی باید این کار را انجام دهد. به صورت «منجوق» وارد زبان فارسی شده است.