← گوگ.
ریشه. بن. بیخ. مبدأ. خاستگاه. نسل. تیره. تبار. مقعد. بُنِ آلت مردانه. ریشه درخت و گیاه. هویج. زردک. کاهو. ریشه (ریاضیات) مثل جذر و مکعب و غیره مثلاً ۳ ریشهٔ چهارم عدد ۸۱ است. ریشه (زبان). قسمت اساسی کلام بدون پیوند. در زبانهای ترکی ریشههای کلام سه حرفی و یک هجایی است گاهی اوقات دو و چند هجایی هم وجود دارد مثال (گل) ریشه (گلمک) است. حالت. وضعیت. طرز. وضع. کوک (موسیقی، ساعت و غیره). بمی و زیری صدا. کوک (خیاطی). بخیهٔ درشت. سرحال. شنگول. کوک. چاق. فربه. گوشتالو. پر گوشت و چربی. رنجش. خشم. بند در ظروف چینی. لطیفه خنده آور در میان مردم شهر. جفتگیری قوچ در زمستان. زنگار که بر آیینه نشیند. به صورت کوک Kuk وارد فارسی شده.