ویرگول. دورقورقا: سنگر. دیوار قلعه. سپر. دورقورما: توقیف. دورقورماق: متوقف کردن. دورقوز: کلون درب. مترسک. ترمز. دورقوزا: حال. اکنون. دورقوزاوار: یالقوز آباد. ناکجاآباد. دورقوزیا: تخته خمیر باز کنی. دورقوزدورماق: بیدار گردانیدن. برخیزاندن. بلند کردن با تحریک (نعوذ). دورقوزماق: بلند کردن. تحریک کردن و بلند کردن آلت تناسلی. برخیزاندن. دورقوشان: سالخورده. دورقوق: شرم. حیاء. راکد. بی حرکت. دورقول: ایستا. پایدار. ساکن دورقولاش: معاصر. هم عصر. دورقولاما: ایست. توقیف. دورقولاماق: متوقف کردن. دورقولو: پایدار. مقاوم. دورقولوق: ایستگاه. پارکینگ. دورقوم: ثبات. پایداری. دورقون: راکد. بی حرکت. ساکن. متوقف. انتهای روده بزرگ. انتهای مخرج چهارپایان. دورقون آی: ماه ساکن دورقون چارا: در حال. در اثنای. دورقونلو: پایدار. مقاوم. دورقونلوق: رکود. کسادی. پایداری. دورقونما: پرهیز. توقف. مکث. دورقونماق: پرهیز کردن. دورقونوق: اقامتگاه. دورقوی: ماندنی.