ATA Sözlük
دشوار. سخت. شانسی. تصادفی. داریشدیرماق: ← داراشدیرماق. داریشلیق: تنگنا. داریشماق: جمع شدن. متراکم شدن. تو هم چپیدن. به یکدیگر رو کردن.