بند. تسمه. طناب. ریسمان. نخ و هرچیز مشابه که برای بستن و گره زدن به کار رود. دسته . پی بندی که قطعات اسکلت بدن و سایر اعضاء را به هم پیوند میدهد. سدّ. رشتهٔ دوستی. رابط. آغل. باغ. بوستان. درختزار. گلزار. موضوع. به همین صورت و در معنای درختزاری که اطرافش محشور باشد، وارد زبانهای فارسی و عربی شده است.