حرکت کردن در یک مسیر. جریان یافتن. ریختن مایع بر اثر شکستن ظرف. قطره قطره ریختن. حرکت کردن با جمعیت. راه رفتن. روان شدن. آمدن. حرکت منظم و آرام. گذشتن. رفتن. با جریان آب همراه شدن. توصیف دربارهٔ حالت چشم غمّاز. توصیف دربارهٔ چشم شخص در حال مرگ. به نقطهای زل زدن. سفیه. نادان. بیمعنا.