ماده. مؤنث. قوغشاق: بدردنخور. دور ریختنی. قوغلاق: بره کوچک که دنبال مادر بدود. قوغلاما: به آتش خشک شده. قوغلانماق: کیک زدن (سر). قوغلوق: پیاز سبز. قوغمان: غیبت کننده. قوغنوق: مزرعه ای که با سوزاندن جنگل احداث کنند. قوغوج: ضرر. زیان. قوغوجو: سخن چین. منافق.