نی. چوب بلند با سر قلابی. فضله کبوتر. جای گردآوردن سرگین در آغل. سطل. قوغال: کلوچه. نان شیرمال. کوک که نیز گویند. قوغالانماق: شیر شدن. مثل خرس بال و پر سیخ کردن. قوغالق: نزار. قوغام: جامعه. جمعیت. قوغاملیق: اجتماعی. قوغان: تاج از پرمرغ و یا موی دم اسب. عقربه ساعت. برف گلی که به پا چسبیده باشد. کندوی خالی. قوغانلاماق: از موقعیت بد به موقعیت خوب رفتن.