بیان چیزی با کام. داماغ صائتلری: حروف صدداداری که موقع بیان آنها، زبان به کام می خورد. داماغ قان: خون حیوان ذبح شده. داماغ قیرماق: گلو را صاف کردن. داماغ گؤتورمک: انگشت کشیدن به سقف دهان بچه. وقتی بچه از چیزی ترسیده باشد، مادرش یا کس دیگری کف دست راستش را به زمین می گوید و انگشت سبابهاش را به سقف دهان بچه کشد تا ترس بچه بریزد. داماغلاشماق: گپ زدن. داماغلانماق: سرحال آمدن. داماغلی: سرحال. داماغلی ایکنه: قلاب ماهیگیر. داماغلی گم: مکان انباشت علوفه یا غذا.