ATA Sözlük
کارآمد. فعال. سودمند. کار کردن. مصرف داشتن. شاغل بودن. خدمت کردن. کوشش کردن. فعالیت کردن. مشغول بودن. زحمت کشیدن. کار گر افتادن. تأثیر کردن. پیشرفت کردن. تصویر کردن. شرح دادن. در موضوعی تحقیق و بررسی کردن. مرتکب شدن. رفت و آمد کردن.