مطابقه. مسابقه. اوزلاشمای: کنوانسیون. معاهده. پیمان. میثاق. اوزلاشدیرماق: مطابقه دادن. برابر نهادن. هماهنگ کردن. جور کردن. آباد کردن. آموزختن. اوزلاشدوریلماق: تطبیق داده شدن. هماهنگ شدن. جور شدن. اوزلاشما: هماهنگی. مماثله. اوزلاشماز: ناهماهنگ. خارج آهنگ. اوزلاشماق: هماهنگ شدن. تطبیق شدن. برابری کردن. باهم توافق کردن. اوزلاشی / اوزلاشیش: موافقت. دیالوگ. اوزلاشیق: موافق. مطابق. اوزلاشیم: موافقت. مطابقت. اوزلاغ: ← اوزلوق.