کفش چرمی که بندها و تسمههای بلند دارد و بندهای آن به ساق پا پیچیده شود. پاتابه. یالیک. بوزا. آهنی U شکل که برای جلوگیری از دررفتن اجزای چرخ ارابه و اتصال بخشهای چهارگانهٔ آن و طوقی محکم کنند. پاپوشی که معمولاً از چرم خام میسازند و با بند میبندند. لاستیک خودرو. آلت مادینگی. بی سواد. جاهل. چوروک (Çuruk) نیز گفته شده. به صورت چاروق، چارق، چاروغ و چارغ وارد فارسی شده است. چاریق آغیز: دهان گشاد. دهان گنده. چاریق جورابی: جورابی که تنها با یک میل بافته شود. چاریقچی: چاروق دوز. چاروق فروش. چاریقسیز: بی چاروق. بسیار فقیر. چاریق قامباچا: نوعی بازی. چاریقلاماق: چاروق به پا کردن. چاریقلاماق: چاروق به پا شدن. چاروق دار شدن. چاریقلی: چاروق پوش. چاریقلیق: پوست مناسب برای تهیهٔ چاروق.